سه شنبه 22 مرداد1387
هری بنجامين، کسی که واژه ترنسکشوال را به جهان معرفی کرد
هری بنجامين، کسی که واژه ترنسکشوال را به جهان معرفی کرد

دکتر هری بنجامين، سکسولوژیست، به تاريخ 12 ژانویه 1885 در آلمان بدنيا آمد و در 24 آگوست 1986 درگذشت. بيشترین دلیل شهرت وی، کار پيشگامانه وی بر روی ترنسکشواليزم می باشد.
زندگی و سرگذشت
او در برلين بدنيا آمد، دکترای پزشکی خود را در سال 1912 در تئبینگن با تحويل پايان نامه ای در زمينه بيماری سل دريافت کرد. پزشکی مسائل جنسی، گرایش وی را برنگيخت. با اين همه اين بخشی از آموزش های پزشکی وی نبود. در گزارشی که در سال 1985 با وی انجام شده است گفته است:
به ياد می آورم، که به عنوان يک جوان، که چگونه يكي از كنفرانسهای از آگوست فورل [Auguste Forel] ، نويسنده کتاب مساله جنسيت، کتابی که در زمان خود نقش بسزای داشت، توانست بر من تأتیر بزرگی بگذارد. نيز در همان دوران خيلی زود از طريق دوست دخترم که افسر پليس دکتر کوپ را می شناخت، با مگنوس هيرشفلد (Magnus Hirschfeld) ديدار کردم. دکتر کوپ مسئول بررسی جرائم جنسی بود. اوهم دوست هيرشفلد بود، و من هر دو نفر را ملاقات کردم. دور و بر سال 1907 بود. آنها بارها مرا همراه خود برای دورزدن هايشان در بارهای ويژه همجنسگرايان برلين می بردند. به ويژه ، "الدرادو" را با نمايش های مبدل پوشی اش، به یاد دارم . آنجا هميشه تعداد زيادی از مشتريان هم بودند که لباس های جنس مخالف خود را می پوشيدند. واژه ترنسوستايت هنوز اختراع نشده بود. هيرشفلد اين واژه را در سال 1910 در پژوهش های معروف خود، اختراع کرد.
در بازگشت از يك سفر كاری نافرجام در ايالات متحده آمريکا، کشتی که بنجامين با آن به آلمان باز می گشت در ميانه اقيانوس اطلس در درگيری های جنگ جهانی اول و ناوگان سلطنتی انگلستان گير افتاد. دو گزينه پيش رويش گذاشته شد، رفتن به اردوگاه مرگ، به عنوان يک دشمن بيگانه، يا بازگشت به نیويورک. او آخرين دولارهايش را برای بازگشت به آمريکا پرداخت، جايی که برای باقی زندگی خانه او شد ، گرچه او رابطه اش را با اروپا نگاه داشت و روابطی تخصصی بين المللی ايجاد کرد و تا جایی که جنگ ها امکان دادند از اروپا ديدار کرد.
پس از بارها تلاش ناکام در پرداختن حرفه پزشکی در نيويورک، در سال 1915، بنجامين يک اتاق به عنوان مطب اجاره کرد، که هم در آن می خوابيد و هم در آن کار را در زمينه پزشکی عمومی آغاز کرد. پس از آن نيز به کار در سانفرانسيسکو در تابستان هرسال پرداخت.
کار با افراد ترنسکشوال
در سال 1948، در سانفرانسيسکو، توسط سکسولوژيستی به نام آلفرد کينزی (Alfred Kinsey) از دکتر بنجامين درخواست شد تا کودکی را که می خواهد دختر شود ببيند، در حالی که آن کودک مذکر بدنيا آمد بود. مادر به اين اميد داشت که با کمک پزشکان با خواست کودک مخالفت کند. دکتر کينزی بدنبال مصاحباتش برای کتاب "رفتارهای جنسی مردان" با اين کودک روبرو گشت و تا پيش از آن او مانند اين مورد را نديده بود، به هم چنين دکتر بنجامين. مورد اين کودک، بنجامين را به سرعت بر آن داشت که به این مسئله پی ببرد که اين وضعيت با ترنسوسايتيزم متفاوت است. در حالی که در آن زمان بزرگ سالانی که اين گرايش را داشتند همراه با آنها طبقه بندی می شدند. باوجود آنکه روان پزشکانی که در اين مورد هری يبنجامين به کار فراخوانده بود، در توافق با هم در ادامه کار شان ، در مسير درمان باز ماندند، بنجامين سرنجام تصميم گرفت که کودک را با استروژن (هرمون زنانه) درمان کند، (پرمارين يا همان استروژن در سال 1941 توليد شد) که تاثيری تسكين دهنده داشت. او به برنامه ريزی برای مادر و فرزند که کمک کرد تا به آلمان بروند، جايی که در آن، کودک می توانست تحت عمل جراحی قرار بگيرد. اما ارتباط آنها قطع شد كه بعداً موجب تاسف بنجامين شد. هری بنجامين به بهبود کارش در شناخت بيشتر اين مشکل ادامه داد. تا که در سال 1945 عبارت ترنسکشواليزم رابه جهان معرفی کرد. و در راستای بهبود و درمان کار را ادامه داد، با تيمی که با دقت از ميان همکاران گوناگونش گزينش کرد (مانند روانپزشک جان آلدن، متخصص الکتروليز مارثا فوس در سان فرانسيسکو و جراح پلاستيک خوزه – خسوئس باربوسا در تيوانا). چند صد بيمار با درخواست هم سان در يک نوع گرايش رفتاری را تحت مراقبت پزشكی قرار داد، و بيشتر آنها را بدون دريافت پولی می پذيرفت. بيمارانش او را به عنوان مردی بی اندازه مهربان و دوست داشتنی گرامی می دارند، و بيشترشان ارتباطشان را با او تا زمان مرگش حفظ کردند.
پيش زمينه قانونی، اجتماعی و پزشکی اين مسئله در آمريکا همانند همه کشورها، بسيار تباين خشک و خشنی داشت، چرا که ذر آن زمان دگر پوشی يا همان پوشيدن لباس های با ويژگی های جنس مخالف در جامعه معمولا غير قانونی بود، اخته سازی افراد مذکر غالبا قانونی نبود، هر چيزی که همجنسگرايی برشمرده می شد، اگر غير قانونی هم شمرده نمی شد، با آن برخورد می شد، و بسياری از پزشکانی که با افرادی از اين دست برخورد داشتند (حتی کودکان)، بهترين درمانی که می کردند ،توسط زور و برخورد فيزيکی، مانند بازداشت کردن و زندانی کردن برای درمان داروی، شوک الکتريکی یا جراحی مغز، بود.
اگر چه کتاب بنجامين در سال 1966، با نام "پديده ترنسکشوال" ، کار بسيار مهمی در شرح و بيان، در مسير درمانی مثبت او که خود پيشگام آن بود، بشمار رفت، او همچنان، مقالات زيادی را منتشر کرد و در سمينار های تخصصی در سطح گسترده ای، سخنرانی کرد. شهرت جنجال بر انگيز يكي از بيماران او، كريستين جورگن-سن مساله ترنسكشواليسم را در سال 1952 به يك مساله همگانی تبديل كرد، و به جلب همكاری مردم زيادی در گستره جهانی منجر شد. موارد همانندی در ديگر کشورها (مانند روبرتا کوول کسی که توسط هارولد گيليس در انگلستان به سال 1951 جراحی شد، اما تا سال 1954 آن را پنهان نگهداشت؛ کوکسینل کسی که شهرت بسياری را در فرانسه در 1958 دريافت داشت، و آپريل اشلی کسی که در سال 1961 توسط نشريه بريتيش تابلويد پرس با گذارشی در گستره جهانی آشکارا معرفی گشت) اين مساله را بيش از پيش مورد توجه قرار داد. اما بسياری از بيماران هری بنجامين به دور از جنجال زندگی کردند و تعداد بسياری که هنوز زنده اند و زندگی آرامی دارند.
چارلز ايلن فيلد كه به مدت 6 سال با بنجامين همكار بود، مینويسد:
بسياری از روانپزشكان عصر حاضر نارضايتی جنسی را از تظاهرات اختلالات روانی قابل توجه قلمداد كردند و درمان بنجامين را كاملا اشتباه خواندهاند. ولی اين پاسخ ها به جای مايوس ساختن بنجامين، اين احساس را در وی تقويت میكرد كه روانپزشكی علمی است كه منطق چندانی ندارد.

آثار و علايق ديگر
به غير از سكسولوژی، بنجامين يك روانپزشك دوره های ميانسالی و كهنسالی نيز بود و بر روی طولانی كردن عمر كار كرده بود. خود وی تا سن 101 سالگی زندگی كرد. همسر او گرچن كه 60 سال با او زندگی كرد، كسی بود كه اثر مهم خود در سال 1966 را به او تقديم كرد.
در سال 1971 بنجامين كتاب «اصول خودشناسی » را منتشر كرد، كه راهنمای برای مطالعه «راه چهارم» اثر گورديف بود. در سال 1979 انجمن بين المللی نارضايتی جنسی هری بنجامين با كسب اجازه او برای استفاده از نام وی تاسيس شد.
دکتر رستگار پور
ديا
با سپاس فراوان از دکتر رستگار پور در اصلاحات درست و دقيقشان بر روی برگردان نخستین اين جستار.

