یکشنبه 25 اسفند1387
چهارده مرحله و نوع از تشکيل و رشد هويت ترنس سکشوالها فرستنده: پارسا
چهارده مرحله و نوع از تشکيل و رشد هويت ترنس سکشوالها
نوشته شده توسط دکتر آرون دوور استاد دانشگاه ويکتورياي کانادا دپارتمان جامعه شناسي
---------------------------------------
خلاصه مطلب
مقدمه
اکثر ترنس سکشوالها و اکثر متخصصاني که با آنها کار ميکنند معتقدند که به طور نهايي يک مبنا و پايه بيولوژيکي براي افراد ترنس سکشوال پيدا خواهد شد....علارغم اينکه مهم نيست به چه ميزان از قوانين زندگي ما بر مبناي ملاحظات بيولوژيکي و زيست شناختي وضع خواهند شد تمام مردم در محيطهاي اجتماعي اي زندگي ميکنند که اين اجتماع به اصالت و واقعيت جسم و روحشان معنا ميدهد و با طي شدن طول عمر هر کدام از ما در سازواره بيولوژيکي بايد ياد بگيريم که چطور خودمان را بفهميم زماني که رشد ميکنيم و خودمان را با دنياي تغييرات وفق بدهيم....نويسنده در اينجا چهارده مرحله را در پيدايش هويت يک ترنس سکشوال پيشنهاد ميکند که اين مدل برگرفته و ساخته شده از پيدايش هويت همجنسگرايان هست که توسط يک متخصص بنام کاس در سالهاي 1979..1984 و 1990 است.....گرچه تمرکز من بر روي افراد ترنس سکشوال خواهد بود اما کوشش خواهم کرد که مقداري از راههايي را که ذکر خواهد شد براي افراد ترنس جندر هم مورد استفاده قرار بگيرد
اين مدل بنا شده بر پانزده سال تحقيقات در زمينه جامعه شناسي و فعل و انفعالات حرفه اي با طيف وسيعي از افراد ترنس جندر است ... به اکثريتي که خودشناختي دارند به عنوان ترنس اف تو ام يا ترنس جندر...اين اطلاعات از طريق پيشنهاد من براي تماس با صدها فرد ترنس سکشوال و ترنس جندر و ملاقاتهاي رو دررو بنا شده اند و مصاحبه هايي که گاه تا ساعتها به طول انجاميده اند از قبيل مشاوره هاي خصوصي ديدار افراد در منازل يکديگر ...مجالس خصوصي...ملاقات ها در مجامع و کنفرانسهاي حرفه اي ...در مجالس شام و ضيافتها و حتا در کنار دريا همه و همه به عبارتي ديگر در طيف وسيعي از مجالسِ البته غير پزشکي .
اين مدل بدين دليل ارائه ميشود که تنها ديدگاههايي را فراهم کند که شامل راههايي مشترک خواهد بود که افراد مختلف پيموده اند لذا تصور بر اين است که احتمالا شما نيز به عنوان خواننده و احيانا فردي که اين راهها را پيموده ايد شباهتهايي بين خود و اين مدل احساس کنيد اما اين بدين معنا نيست که مدل ارائه شده تنها و بهترين راه ممکن است و مسلما نتايج متفاوت تري از نتايج رائه شده در آينده به دست خواهد آمد
----------------------------------------------------------
مراحل تشکيل هويت يک ترنسکشوال
بعضي از مشخصه هاي آن
- عدم تمرکز بر هويت جنسي و نارضايتي از جنسيت
بعضي از عکس العملها
-برتري و تمايل نسبت به فعاليتهاي جنس مخالف و مصاحبت با آنها
بعضي از مشخصه هاي آن
-ترديد هاي ابتدايي درباره مناسب بودن و داشتن نشانه هاي اصلي هويت جنسي
بعضي از عکس العملها
حالت انفعالي در هويت جنسي و راحتي در برقراري روابط جنسي
بعضي از نشانه هاي آن
-جستجو و سنجيدن دائمي هويت جنسي خود
بعضي از عکس العملها
-تجربه تغيير و عدم ثبات هويت
بعضي از نشانه هاي آن
- فرد ياد ميگيرد که ترنسکشواليسم وجود دارد
بعضي از عکس العملها
-برخورد تصادفي با مطالب حاوي ترنسکشواليسم
بعضي از علائم آن
- ترديدهاي اوليه در رابطه با صحت ترنسکشوال بودن خود
بعضي از عکس العملها
-جستجوي بيشتر اطلاعات درباره ترنسکشواليسم
بعضي از نشانه ها
-تست کردن و امتحان هويت ترنسکشوالي و عضويت در اين گروهها
بعضي از عکس العملها
-شروع کردن به جداشدن از هويت فعلي و بروز هويت به عنوان يک ترنسکشوال
بعضي از نشانه ها
-بروز هويت خود به عنوان يک ترنسکشوال احتمالي
بعضي از عکس العملها
-افزايش جداشدن از هويت قبلي و پيوند با هويت جديد خود
بعضي از نشانه ها
-صبر براي تغيير شرايط و جستجو براي تاييديه براي هويت ترنسکشوالي
بعضي از عکس العملها
-جستجو براي اطلاعات بيشتر در اين باره و امتحان برقراري روابط صميمانه
بعضي از نشانه ها
-يک هويت ترنسکشوالي بنا شده و محکم
بعضي از عکس العملها
-گفتن به باقي افراد درباره هويت ترنسکشوالي خود
بعضي از نشانه ها
-عميقتر شدن هويت ترنسکشوالي و حذف هويت جنسي قبلي خود و تلاش براي اجتماعي تر کردن خود
بعضي از عکس العملها
-کسب اطلاعات درباره عمل جراحي ...جمع کردن مبلغ عمل و مديريت سيستم حمايتي افراد
بعضي از نشانه ها
-تغيير کامل هويت جنسي و آلات جنسي
بعضي از عکس العملها
-تغيير هويت در اسناد
بعضي از نشانه ها
محکم شدن و بنا شدن هويت فرد در حين عمل
بعضي از عکس العملها
-زندگي موفق در حين و بعد از عمل جراحي
بعضي از نشانه ها
-ترنس سکشوال بودن به صورت مخفي هست
بعضي از عکس العملها
-مديريت هويت و تلاش براي بهبود هويت جديد
بعضي از نشانه ها
-به طور شفاف و آزادانه در هويت جديد ابراز وجود ميکنند
بعضي از عکس العملها
-دفاع از ترنس سکشواليتي و ترنس ها
*****
اضطراب دائمي
-------------------
اولين مرحله از چهارده قدم مدل تشکيل هويت ترنسکشوالها شامل حس اضطراب دائمي درباره هويت فردي و جنسي است.اين احساس عبارتست از احساس ناراحتي در ايفاي نقش اجتماعي و يا ممکن است بدن فرد به دنبال نشانه هايي از خاطرات سالهاي اوليه زندگي باشد يا بخشهايي از بدن فرد با گذشت زمانهاي طولاني و نه در وقت معين خود شروع به رشد کند.. بنا به گزارش اکثر ترنس سکشوالها اين احساس اضطراب و نگراني هويتي هميشه و طي ساليان دراز با آنها بوده حتا پيش از آنکه آنها بتوانند تشخيص دهند و يا تحليل کنند که اين مشکل چيست و چه چيزي باعث اين ناراحتي شده...احتمالا بعد از مدتي براي آنها روشن شده که ريشه اين اضطراب در هويت فردي آنها نهفته است و شروع اين احساس زمانيست که آنها در معرض ارتباط با مردم قرار ميگيرند و احساس ميکنند در جاي واقعي و صحيح قرار ندارند .. گرچه با گذشت زمان اين احساس برايشان شفاف تر شده چرا که آگاه ميشوند نحوه ارتباطات اجتماعي آنها مربوط به جنس مخالفشان است و انتظارات مردم از آنها در اجتماع غير از رفتاريست که آنها ناخودآگاه از خود بروز ميدهند....معمولا زنان تمايل به ابراز هويت مردانه و برقراري ارتباط با آنان را دارند و مردها علاقه مند به بودن با زنان و انجام تکاليف زنانه را دارند مثلن مردي 47 ساله ترنسکشوال از خاطرات خود چنين ميگويد:
-----------------------------------------------------
مرحله دوم
سردرگمي درباره هويت اوليه خود
------------
يک واکنش درپي آگاهي از اينکه يک نفر با بقيه همجنسان خود مطابقت ندارد و شبيه نيست اين خواهد بود که او از خود ميپرسد آيا واقعا من متعلق به اين جنس هستم؟ ... کودکان گاهي به آرامي متوجه اين تفاوت ها خواهند شد و به طور آشکارا جار خواهند زد که آنها در هويت و جسم اشتباهي قرار دارند حال آنکه والدين و آموزگاران تمام تلاش خود را خواهند کرد که آنان را از اين تفکر منصرف کنند چرا که تمام نشانه هاي اوليه هويت و جنسيت را در آنان مشاهده ميکنند...اين نوع فشار اجتماعي و رواني به اين افراد کافيست تا آنها را از همان سالهاي اوليه زندگي به يک بيخيالي دائمي دچار کند و يا اين افکار و احساسات را در سنين رشد و بزرگسالي از ديگران مخفي نگاه دارد و يا حتا از خودشان! ...گرچه هنوز در ضمير خودآگاه و ناخودآگاهشان به اين امر معتقدند که "واقعا" و يا "شايد" متعلق به گروه جنس مخالف خود هستند...خيلي از کودکان به راحتي سخن گفتن در رابطه با اين مسئله را قطع کرده فانتزي يک آينده متفاوت را براي خود ميسازند و صبر ميکنند براي بلوغي که متصور هستند براي خود...زماني که بلوغ از راه ميرسد و آنها تغييراتي را که براي خود تصور کرده بودند از راه نميرسد و شکل ظاهري بدن آنها به طور دلخواه تغيير نميکند به احتمال زياد دچار افسردگي شديد و يا حتا خودکشي خواهد شد... يک ترنسکشوال 36 ساله درباره خاطرات خود چنين ميگويد:
"زماني که به سن بلوغ رسيدم خيلي از مسئوليتها بر من تکليف ميشدند مانند ملاقات با مردها و وظايف ديگري که بر عهده يک زن است ..من سعي به انجام آنها داشتم نه بخاطر اينکه ميخواستم ..به اين خاطر که مجبور بودم و نميخواستم کسي متوجه شود که من متفاوت از بقيه هستم و خيلي در آن مرحله تلاش کردم انتظاراتي را که ديگران از من داشتند برآورده کنم"
--------------------------------------
مرحله سوم
مقايسه درباره هويت فردي و جنسي
-----------------------
در اين مرحله افراد معمولا اين حقيقت را قبول ميکنند که شرايط جسمي آنها بر هويتشان حاکم است و ميکوشند راههايي را پيدا کنند که آنها را در مقابل انتظارات اجتماعي و نيازها و خواسته هاي شخصيشان راهنمايي کند...در طول اين دوران افراد تلاش خواهند کرد راههاي راحتتري را پيدا کنند که در عين زندگي در هويت فعلي خود خواسته هاي خود را که مربوط به هويت جنس مخالف است به ديگران برسانند و تفهيم کنند و بدين طريق بهتر بتوانند خود را با خواسته هايي که اجتماع از آنها دارد منطبق کنند...اين مرحله شامل مقايسه هاييست که فرد ميکوشد احساسات دروني خود را با انواع مختلف هويت ها و رفتارهاي متغير قياس کند ...هويت هايي که شناخته شده براي جنس مخالف خود هستند مثلا مردهايي که رفتارها و ظاهري نسبتا زنانه براي خود ميسازند يا زناني که ظاهري مردانه از خود نشان ميدهند....اگر بروز اين هويت هاموفقيت آميز بود آن هويت را براي مدتي کوتاه يا دائمي حفظ ميکنند چرا که نتيجه آن برايشان اين خواهد بود که در اجتماع به عنوان عضوي از يک گروه خاص شناخته خواهند شد اما اگر بروز اين هويت موفقيت آميز نبود آنها به دنبال مدلي ديگر خواهند بود و از خود ميپرسند به راستي من که هستم ؟...اينگونه تلاشها براي پيدا کردن راحتي و آسايش ميتواند اشکال گوناگوني داشته باشد..براي دخترها اجراي نقش يک دخترپسروار بسيار متداول است و کمتر مانعي بر سر راهشان است ..تا زمان بلوغ اکثر دخترها اجازه دارند که تجربه هايي پسرانه داشته باشند و در جامعه نيز پذيرفته هستند گرچه نقش دخترمردمآب و پسروار در سطح جهاني پذيرفته شده نيست و اما در سنين بلوغ به سرعت پسرانه رفتار کردن براي دختر غيرقابل قبول ميشود و دختراني که اين رفتارها را ترک نکنند با موانعي در اجتماع روبرو خواهند شد...گرچه تعادل رواني دخترهايي که رفتارهاي بسيار پسرانه دارند در اجتماع رفته رفته بر هم خواهد خورد چرا که آنها توسط بزرگسالان از سنين کم طرد خواهند شد...سلامت رواني آنها اکثر اوقات به خطر خواهد افتاد زماني که ميبينند در سنين بلوغ شرايط جسميشان رو به زنانه شدن ميرود......و اما پسراني که ميکوشند راهي بيابند تا مقداري زنانه رفتار کنند به هيچ عنوان در اجتماع پذيرفته شده نيستند که بتوانند در آن حضور بيابند...ايفاي نقش زنانه از طرف مردان در اجتماع بسيار زننده محسوب شده و نتيجه اي جز تجاوز به هر نوع حق از حقوق آنها را در بر نخواهد داشت مخصوصا تجاوز فيزيکي از طرف مردان ديگر....از طرفي زنان ترنسکشوال ممکن است براي ادامه و پرورش شخصيت مردانه خود تلاش کنند...در خيلي جهات اين حرکت آنها از طرف مردم بدين شکل معنا ميشود که هويت آنها هويت يک لزبين با صفات مردانه است از اين بابت خيلي از ترنسجندرهاي زن به طور وسيعي همجنسگرايي و دوجنسگرايي را تجربه ميکنند...زناني که هويت مردانه را براي خود برميگزينند به سرعت درخواهند يافت که زنان زيادي هستند و حتا مرداني که آنها را تحسين ميکنند و براي صفات مردانه آنها بايشان شجاعت ميبخشند...اما در همين حين لزبين هاي مردمآب فشارهاي زيادي را از طرف جامعه متحمل ميشوند...به عبارتي ديگر گرچه آنها به جهت دارا بودن صفات مردانه خود در روابط عشقي حمايت ميشوند اما در روابط عادي اجتماعي خود به اندازه رفتار مردانه اي که از خود نشان ميدهند مورد فشار قرار ميگيرند...يک ترنسکشوال 33 ساله از خاطرات خود ميگويد:
------------------------------------------
مرحله چهارم
کشف ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم
---------------------
در زندگي بعضي افراد زماني پيش خواهد آمد که خود را به عنوان يک ترنسکشوال يا ترنسجندر خواهند شناخت زماني که براي اولين بار درخواهند يافت ترنسکشواليسم و ترنسجندريم وجود دارد...بعضي از آنها وجود اين پديده را از سالهاي اوليه عمر درخواهند يافت....اما براي اکثريت افراد اين پديده زماني آشکار خواهد شد که ساليان دراز را با حس اضطراب دائمي سردرگمي هويتي و مقايسه هويتي سپري کرده باشند...براي بعضي از افراد دانش به اينکه ترنسکشواليسم و يا ترنسجندريسم وجود دارد فرستاده شده از طرف خدا خواهد بود! و همراه با احساسي است که گويا سالهاي زيادي آن را زيسته اند...براي اکثر مردم اين شکل گيري اين دانش و ادراک باعث شروع دور جديدي از سردرگمي هويتي و مقايسه هويتي خواهد بود....يک ترنسکشوال 37 ساله کانادايي از تجربيات خود ميگويد:
-------------------------------------
مرحله پنجم
سردرگمي در هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندريسم
------------------
اکثر افرادي که روزي خود را به عنوان ترنسکشوال يا ترنسجندر خواهند يافت آن واقعه را از مهمترين وقايع زندگي خود ميدانند...اين افراد ممکن است فورا شروع به پذيرفتن اين گزينه يعني ترنسکشوال بودن يا ترنسجندر بودن براي خود نکنند..آنها ممکن است اين نظر را به عنوان يک معيار گرانبها حفظ کنند ...معياري که از زماني به زمان ديگر از آن دور شوند و به طرفش برگردند تا وقتي که آماده شروع براي رسيدگي به ارتباط اين امر با زندگيشان فراهم شود...با گذشت زمان ايده ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم اهميت بيشتري پيدا ميکند و آنها شروع به تعجب ميکنند که آيايک ترنسکشوال يا ترنسجندر هستند؟! بنابراين وارد يک مرحله سردرگمي در هويت ميشوند...
به منظور کمک به اين سردرگمي که ايجاد شده و سوالاتي که زاييده اين سردرگمي است افراد در پي جستجوي بيشتر اطلاعات در اين باره خواهند بود که واقعا ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم چيست ...بنابراين در صدد برخواهند آمد تا تحقيات دروني و بيروني عميقي را درباره کشفيات اوليه خود داشته باشند...اکثر مردم به سمت اينترنت خواهند رفت تا اطلاعات بيشتر و منابع بيشتري را پيدا کنند...به سراغ چت رومها خواهند رفت...جستجوي عکسها و مطالب پزشکي را خواهند داشت ...وقتي اطلاعات آنها انباشته و تکميل شد آنها بيشتر به طور جدي قبول خواهند کرد که ممکن است يک ترنسکشوال باشند....فراهم بودن اين شرايط آنها را به سمت مرحله بعدي سوق خواهد داد.
*****
مقايسه هاي هويتي درباره ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم
-------------------
زماني که افراد شروع کرده اند براي پذيرفتن اين امر که ممکن است ترنسکشوال يا ترنسجندر باشند مرحله بعد اين است که تلاش کنند به يک نتيجه مشخص تري برسند...در اين مرحله تمرکز بر روي مقايسه فرد بين موقعيت خود و افراد ترنسکشوال يا ترنسجندر ديگر و يا مقايسه بين موقعيت خود و افراد همجنس و يا جنسي که تمايل به داشتن آن هستند است... هدف از اين مقايسه ها اين است که فرد دريابد کدام مقايسه شباهت بيشتري را برايش فراهم ميکند ....در خلال اين مرحله افرادي که روزي به عنوان يک ترنسکشوال اف تو ام (يا زن به مرد) يا يک ترنسجندر شناخته شده اند بيشتر درخواهند يافت که مشترکات زيادي با مردان معمولي و ترنسکشوالهاي اف تو ام دارند تا با زنان...در همين حال کساني که به اين مرحله ميرسند تلاشهاي خود را براي شناخت و انطباق خود با زنان رها ميکنند بنابراين شروع به شناخت و ساخت هويت خود به عنوان يک زن مردنما ميکنند و گاهي حتا به عنوان يک همجنسگراي مردمآب......وقتي آنها چنين مقايساتي را انجام ميدهند تمام تمرکز خود را بر روي راههايي ميکنند که متفاوت است با افرادي که زماني افراد مرجع آنها به حساب مي آمدند...بيشتر و بيشتر درميابند که دغدغه هاي زنان آيينه نيازهاي آنها نيست در صورتي که دلمشغوليهاي مردان نيازهاي آنان است...وقتي آنان نتايج اين مقايسات را ميسنجند بيشتر و بيشتر در ميابند که با خصوصات آنها و خواسته هايشان تناسب زيادي دارد..زماني که آنها شروع به شناخت خود به عنوان يک ترنسکشوال يا ترنسجندر احتمالي ميکنند همزمان شروع به رها کردن هويت زنانه خود ميکنند....اين فرآيند به نقل از ترنسکشوالي 34 ساله بدين شرح است:
------------------------------------------------
مرحله هفتم
تحمل هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري
--------------------
براي برخي از مردم مرحله مقايسه هويتي و تحمل هويت بسيار کوتاه و نزديک به هم است..براي آنها باور امکان ترنسکشوال يا ترنسجندر بودن به حدي قوي است که قادر خواهند بود به سرعت به سمت تحمل و يا حتا قبول هويت پيش بروند...براي اکثر افراد اما اين دريافت چنين هويتي مستلزم طي شدن مسيري تدريجيست...پس از يادگيري ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم و رد شدن از مرحله سردرگمي و مقايسه هويتي اکثر افراد به اين نتيجه ميرسند که هويتي ترسکشوالي يا ترنسجندري بهترين تعريفيست که ميتواند گوياي حال آنها باشد...اين مابين مرحله "من واقعا ترنسکشوال هستم" و يا "من واقعا ترنسجندر هستم" است...در خلال اين مرحله و مرحله بعد افراد بيشتر از هويتي که با آن به دنيا آمده اند دور خواهند شد... و در چنين مرحله اي آنها بيشتر قادر خواهند بود که به ديگران و به خود بگويند که در معرض يک تغيير در هويت فردي و جنسي خود قرار دارند....در اين مرحله است که هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري شروع به برجسته شدن ميکند...يک ترنسجندر 49 ساله از اين فرآيند چنين ميگويد:
------------------------------------------------------
مرحله هشتم
تاخير قبل از پذيرفتن هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري
----------------------
خيلي از افرادي که در راه قبول خود به عنوان ترنسکشوال يا ترنسجندر هستند وارد دوره اي تاخير ميشوند تا بتوانند اطلاعات کافي درباره خود و ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم دريافت کنند تا مطمئن شوند که آنها جز اين گروه هستند و راه حل مناسبي را پيدا کرده اند ...در مدت اين مرحله تاخير افراد درگير تکنيکها و تستهايي خواهند شد که ببينند آيا ميتوانند هويتي را بپذيرند که ميخواهند به آن وارد بشوند....افراد براي هويتي که آنها را به سمت آسايش رهنمون ميکند تحقيق ميکنند..در اين مرحله آنها نياز به کسي خواهند داشت که کاملا با خودشان متفاوت باشد و به مانند يک متخصص بي تعصب مشاهده و عمل کند ...کسي که ببيند احساسات آنها به اندازه کافي معتبر است يا نه....آنها همينطور کساني را نياز خواهند داشت که شباهت زيادي با خودشان داشته باشد ..کساني که آيينه تمام نماي فرد باشد و به او بگويد :بله تو از ما هستي! .... احساسات صميمانه و يا ارتباطات جنسي يکي از اصلي ترين عرصه هاي چنين تستهايي هستند...تجربه اين احساس صميمانه و عاشقانه و يا شريک جنسي فرد قادر خواهند بود که اعتبار و تاييدي بر هويت جديد او باشند و همينطور راهي براي مردود کردن هويت قبلي فرد...بدين ترتيب افراد قادر خواهند بود که به طور کامل هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري را براي خود اتخاذ کنند.... ترنسهايي با بدن زنانه که در حال انجام چنين تستهايي براي خود هستند اغلب اوقات گواهي هاي باارزشي از آغاز هويت ترنسکشوالي و ترنسجندري خود را خواهند يافت زماني که شريک عشقي و جنسي آنها تاريخچه اي از جذب شدنهايشان به طرف يک مرد را دارند.... در مقايسه ترنسهايي که بدني مردانه دارند نيز ممکن است چنين اکتشافاتي را دنبال کنند اما معمولا کمتر قادر خواهند بود تا گواهي هاي مورد نظر خود را در ارتباط هاي عاشقانه و جنسي با مردان ديگر و يا حتا زنان ديگر بيابند و مجبورند به ارتباطات زودگذر و يا سطحي اکتفا کنند ...ارتباطاتي نظير لاس زدن و ارتباطات جنسي تصادفي براي گرفتن تاييديه...زماني که افراد صميمي و خودماني نتوانند چنين گواهي براي آنها فراهم کنند ترنسها ممکن است بيشتر در مرحله تاخير در پذيرش هويت درنگ داشته باشند...شايد به صورت دائمي برچسبهاي تشريحي ديگري را براي خود برگزينند مانند "عجيب و غريب" يا "خل و چل و غيرعادي" ....و به طور عکس زماني که يک ارتباط پيش بيني شده به خوبي پيش نميرود و کار نميکند افراد ممکن است آن را دليلي بر شکست و درماندگي در هويت اوليه خود بدانند و از هويت اصلي و اوليه خود بيشتر رويگردان شوند....آنها ممکن است ناتواني خود را در برقراري يک رابطه احساس کرده ..تاييديه اي را که ميخواهند دريافت نکنند در نتيجه روابط خود را به دور انداخته و مصمم تر شوند تا به سمت هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري خود حرکت کنند....يک ترنسکشوال 31 ساله چنين ميگويد:
----------------------------------------------------
مرحله نهم
قبول هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري
------------------------
قبول کامل يک نفر به عنوان ترنسکشوال يا ترنسجندر نشانه يک شروع ديگر است.....زماني افراد به اين مرحله دست ميابند که اطلاعات کافي را جمع آوري کرده باشند و روي اضطراب خود بسيار کار کرده باشند تا حدي که به ديگران و خودشان بگويند :"بله من يک ترنسکشوال هستم" يا " من يک ترنسجندر هستم".....براي بعضي افراد اين مرحله بسيار سريع مي آيد يعني تقريبا زماني که ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم را در ميابند...براي باقي افراد راه براي رسيدن به اين مرحله ميتواند خيلي سختتر و طولاني تر باشد....براي همه معناي قبول اين هويت عظيم است ! ....براي بعضي افراد چيزي نيست جز باوري شگرف در آخرين سطوح از دانايي به اينکه او کيست و چه کارهايي احتياج دارد در اين باره انجام دهد....براي اکثر مردم اما قبول چنين هويتي واقعه اي بسيار پيچيده و مبارک است....عموما زماني که افراد به اين مرحله ميرسند زندگاني پيچيده اي دارند شامل التزامات متعددي که براي يک هويت جديد متصور شده اند ....منظره تشکيل دوباره خانواده شان شغل ..عشق ..دوستي و ارتباطات معمولي....تمام کساني که به اين مرحله ميرسند مواجه ميشوند با اين وظيفه که آيا اين فرآيند دگرگوني را خود بايد انجام دهند و اگر بله چگونه !
--------------------------------------------
مرحله دهم
تاخير قبل از عمل تغيير جنسيت
------------------------
تا رسيدن به تصميمي که کسي را ترنسکشوال يا ترنسجندر بنامند تنها يک پله وجود دارد ....هر کسي که به اين مرحله از شناخت ميرسد فورا تصميم به اتخاذ يک راهکار براي اين امر نميکند ...و نه هر ترنسکشوال يا ترنسجندري مبادرت به تغيير جسمي يا اجتماعي خود ميکند...به دلايل گوناگون نظير سلامت...خانواده و يا مسائل مالي بعضي از افراد تصميم ميگيرند و تصور ميکنند که شرايط آنها تضميني براي تغيير جنسيت آنها نخواهد داشت و يا آنکه آنها تنها بخشي از اختيارات اين چنين تغييري را دارا خواهند شد....براي آن دسته اي که تصميم به انجام چنين تغييري ميگيرند معمولا تجربه يک دوره تاخير ديگر را خواهند داشت چرا که مراحل عملي زيادي هستند که بايد انجام بشوند...عده کمي از افراد در اين مرحله دقيقا ميدانند که تغيير شامل چه مراحليست و چگونه بايد درباره آن عمل کنند...آنها ممکن است اطلاعات عمومي داشته باشند دراين باره که ديگران چگونه اين عمل را انجام داده اند اما آنها "بايد" زماني وقت بگذارند تا دريابند جزئيات دقيقي که براي موقعيت خود بايد انجام دهند چه چيزهايي هستند....اکثر مردم "بايد" تعداد عظيمي از مقدمات عملي و شخصي را فراهم کنند....خانواده..دوستان..کارمندان..همکاران و غيره ممکن است نياز به آماده شدن داشته باشند...پولي بايد ذخيره شود و مقدمات توسط مشاوران و پرسنل هاي پزشکي فراهم شوند...آمادگي جسمي بايد فراهم شود و افرادي که در اين مرحله از حمايت قوي برخوردارند ميتوانند به سرعت از اين پله عبور کنند و کساني که خانواده و بچه دارند و مشکلات ديگر ممکن است تا سالها در اين مرحله بمانند....ترنسکشوالي 44 ساله چنين ميگويد:
" من بيکار هستم و بسيار وحشتزده ...من همه چيزم رو گرو گذاشتم ...چگونه ميتوانم اين کار را انجام دهم؟ من نميخواهم در يک گروه و در جمع کار کنم ...من نميتونم فشار رو تحمل کنم...من حتا سعي هم نخواهم کرد ميدونم... به خودم گفتم نه من نميتونم اين کار رو انجام بدم بهتره فراموشش کنم...هيچ آينده اي براي من وجود ندارد ...فقط سن من داره بيشتر ميشه و عجيب تر از نظر ظاهري ميشم...هيچکس نميخواد عجيب و غريب باشه اما معني نداره بخواي خودتو نگران عمل جراحي کني چون به هر حال نميتوني اين کاررو انجام بدي بخاطر مشکلات مالي يا هر مشکل ديگه اي!"
*******
عمل تغيير جنسيت
------------------------
تصميم گرفته شده براي انجام عمل ... فراگيري اعمالي که بايد انجام شود ... مطلع کردن کساني که لازم است اين مساله را بدانند و غيره آغاز مرحله تغيير جنسيت است...اين مرحله ممکن است شامل تغيير حضور اجتماعي فرد...روان درماني ..هورمون درماني و انواع مختلفي از عمل ها باشد....بعضي افراد به زودي احساس خواهند کرد که بايد عمل تغيير جنسيت را به محض آمادگي رواني انجام دهند ...باقي افراد در ميابند که عمل جراحي را تنها زماني که روان درماني را آغاز کردند و يا تغييرات محسوسي را از حضورشان در اجتماع نظاره گر بودند بايد انجام دهند....افراد مختلف عملکردهاي مختلفي براي رويارويي با عمل تغيير جنسيت را خواهند داشت...بعضي حداقل را برخواهند گزيد که البته تاثيري در نگاه ديگران نسبت به آنها خواهد داشت...باقي درخواست هر تغيير ممکني را خواهند داشت...بعضي از آنها زماني ميپندارند ديگر نيازي به تغيير ندارند که از طرف ديگران پذيرشي را که ميخواهند دريافت کنند و هويتي را که نياز به آن داشته اند به دست بياورند...بعضي ديگر ميپندارند که هنوز در حال تغيير هستند تا زماني که هورمون درماني و يا تمام عملهاي تغيير جنسيت را انجام دهند...کلا بدين معناست که طبقه تغيير در بعضي افراد ميتواند بسيار کوتاه باشد به اندازه اي که موقعيت آنها در اجتماع تغيير کند و براي افرادي ديگر اين تغيير نيازمند تمام مراحل هورمون درماني و جراحي هاي لازم است.... مرحله تغيير ميتواند هم نشاط بخش باشد و هم مستلزم تلاش....در خلال اين مرحله افراد ميتوانند مدتهاي طولاني را در اجتماع باشند و نقش جديد را تمرين کنند بي آنکه هويت اصلي براي ديگران و خودشان مشخص باشد...از طرفي نشناختن اينکه او کيست يعني شناخته نخواهد شد که او کيست(فکر کنم يعني کسي که خود را نشناسد از طرف ديگران نيز شناخته نخواهد شد) بدين ترتيب ميتواند کاملا نامعين و دشوار باشد...اما باز از طرفي در نگاه روزانه نسبت به کسي که از زندگي سابق خود که پر از اضطراب بوده خارج شده و به يک زندگي که نيازهاي او را تامين ميکند وارد شده ميتواند منبع عالي براي اعجاب و شادماني باشد....تغيير همچنين ميتواند به اين معنا باشد که قسمتي از يک زندگي را به کناري بياندازد..اين حرکت و کوچ از يک سري تجربيات که در بردارنده زندگي در قالب يک زن يا يک مرد ميباشد ميتواند به مانند يک مرگ در يک بخش بزرگ زندگي باشد....بنابراين عمل تغيير جنسيت ميتواند غمي با خود به همراه آورد که فرد مدتي بوده و پس از مدتي از بين رفته و ديگر در آن هويت نخواهد بود...ماليخوليايي که به همراه اين بدرود و خداحافظي است ممکن است بسيار براي شناخت سخت و يا غير قابل اعتراف باشد زيرا افراد ممکن است احساس کنند دچار شک براي عمل تغيير جنسيت يا تصميمات ديگرشان شوند......در طول مدت تغيير همه نوع فعاليتهاي تکراري و روزانه مانند خريد از مغازه ..غذا خوردن در رستوران و استفاده از توالت عمومي و ديگر فعاليتها ميتواند بسيار اضطراب زا باشند.. هر تعاملي با افرادي که از وضعيت آنها ناآگاه هستند ميتواند براي افرادي که در حال انجام اين تغييرات هستند ناراحت کننده باشد....گرچه بعضي افراد ممکن است عکس العملهايي از خود نشان دهند که باعث ايجاد احساس ترس و حالت تدافعي و ديگر احساسات مخرب در آنان در اين مرحله شود اما در طول انجام تغييرات آنها همچنين ميتوانند با توجه به تغييرات مثبتي که در خود ميبينند از لحاظ روحي تقويت شوند! ...بعد از زماني طولاني که در زندگي قادر به بيان و نشان دادن خودشان نبودند در ميابند که امورات غلط در رابطه با زندگي آنها تصحيح شده چرا که ميبينند مردم نيز آنها را طوري ميبينند که مدتها خود آنها خودشان را تصور ميکردند و ميشناختند همچنين از مردم تاييديه دريافت ميکنند .......در طول اين مرحله اثر هورمون تستسترون بسيار قابل توجه است ...ترنسهاي اف تو ام فايده هاي زيادي از تستسترون خواهند ديد مثل تغييراتي که در صدا ..تغيير حجم ماهيچه ها...رويش موها و تغيير در موهاي سر روي خواهد داد...اين تاثيرات به اين معناست که ترنسهاي اف تو ام از طرف اجتماع به عنوان مرد شناخته خواهند شد حتا قبل از اينکه عمل جراحي بر روي آنها انجام شود...به اين معناست که کساني که از هورمون تستسترون استفاده ميکنند به سرعت تغييرات حضور در اجتماع برايشان خواهد بود...به همين شکل اما کمتر ميتوان چنين شرايطي را براي ترنسهاي ام تو اف تصوير کرد چرا که تغيير شرايط آنها و از بين بردن مردانگي مردان ميتواند بسيار سخت باشد گرچه بسياري از مردان تنها با هورمون درماني حتا قبل از انجام عمل توانسته اند به عنوان زن در اجتماع زندگي کنند....وقتي نوبت به تغييرات از طريق پروسه عمل جراحي ميرسد معمولا يک احساس رضايت ابتدائي به عنوان نشانه اي از مرحله عمل توسط ترنسهاي ام تو اف مشاهده خواهد شد در حالي که چنين رضايتي در ترنسهاي اف تو ام ديده نميشود چون عمل تغيير جنسيت در ترنسهاي زن به مرد به صورت سِري انجام خواهد شد که طول ساليان دراز ادامه خواهد داشت و رضايتي آني را به دنبال ندارد..
-------------------------------------------------------
مرحله دوازدهم
قبول هويت در حين عمل جراحي
---------------------------------
الزاما احتياجي به پايان عمل جراحي براي شروع قبول هويت خود نيست ... براي خيلي از افراد قبول هويت ترنسکشوالي مصادف و برابر است با قبول خودشان به عنوان عضويت در گروه جنسيتي که خواهان آن هستند حتا اگر اندامشان چنين چيزي را نشان ندهد...خيلي از افراد اما دلايل محکمتري را احتياج دارند تا بپذيرند وارد هويتي جديد شده اند... اولا احساس خودشان به عنوان کسي که جنسيتش را تغيير داده ممکن است حتا به نظر خودشان گول زننده و مصنوعي بيايد...آنها ممکن است احساس کنند که ادعايشان براي عضويت در گروه جديد نااستوار است و به آساني قابل مبارزه است به دليل تغييراتي که فقط اندکي از آن ميگذرد به دليل طبيعت نزديک آنها بعد از عمل بدن و به دليل اين حقيقت که آنان مراحل تغييري را نياز دارند که به ادعاهايي که دارند دست پيدا کنند....با گذشت چند ماه يا چند سال افرادي که در هويت جديد خود زندگي ميکنند درخواهند يافت که براستي زندگي به عنوان يک عضو از جنسيت جديد يعني چه....با گذشت زمان و کسب تجربيات بيشتر احساسشان نسبت به جنسيتي که در آن هستند واقعيت پيدا خواهد کرد و متعادلتر خواهد شد...به علاوه به مرور زمان و يافتن اين موضوع که آنها چه کسي هستند و تاييديه هايي که از اجتماع دريافت ميکنند و خود را در آيينه ديگران ديدند اضطرابي که مدتها با آن دست به گريبان بودند از بين خواهد رفت و به جاي آن با احساس قبولي از طرف خود روبرو خواهند شد...خيلي از مردم درميابند که احساس بي قراري هويتي آنها جايگزين رضايتمندي از هويت جديد شده است.
--------------------------------------------------
مرحله سيزدهم
انسجام
-------------------
کساني که در حال انجام عمل جراحي و تغيير جنسيت هستند معمولا به طور يک پارچه و تمام و کمال وارد اجتماع ميشوند..اين معمولا يک پروسه تدريجيست گرچه براي ترنسهاي اف تو ام بيشتر قابل اجراست تا ترنسهاي ام تو اف....زماني که ترنسکشوالها قادر و راحت تر ميشوند و به عنوان مردان و زناني بي هيچ نشان و عيبي در زندگي شناخته ميشوند حقيقت عمل تغيير جنسيت و ترنسکشوال بودنشان کمتر برايشان قابل توجه خواهد بود به عبارتي آن حقيقت برايشان کمرنگ خواهد شد و با گذر زمان افراد از نظر روحي قوي و محکمتر ميشوند...گرچه هيچکس نميتواند گذشته خود را پاک کرده يا از آن فرار کند ... سرگذشت ما هميشه با ماست حتا بعد از احساس انسجام کامل هميشه فرد بايد توجه کند که چه مقدار و چگونه اطلاعات درباره ترنسکشوال بودن آنها در دسترس ديگران قرار ميگيرد....بنابراين براي اين آينده قابل پيش بيني براي تمام افراد ترنسکشوال با مبارزه اي براي مديريت کردن و پنهان کردن اين رسوايي روبرو خواهند بود.....يک ترنسکشوال 41 ساله از تجربيات خود ميگويد:
--------------------------------------------------
مرحله چهاردهم
غرور و افتخار
------------------------
غروري که در اينجا استفاده شده در بردارنده دو بخش فردي و سياسيت....افرادي که هويت ترنسکشواليتي خود را با غرور در معرض نمايش ميگذارند خيلي آزادانه درباره ترنسکشوال بودن و يا ترنسجندر بودن در موقعيتهاي مختلف و مربوط سخن ميگويند...بعضي افرادي که هويت ترنسکشوالي خود را به نمايش ميگذارند فعاليتهايي براي حقوق سياسي افراد ترنسجندر انجام ميدهند در حالي که خيلي افراد به صورت پنهاني و خصوصي به دليل بهره مندي از توجه مردم اين فعاليتها را انجام ميدهند....آن دسته از ترنسکشوالها و ترنسجندرهايي که در خود به احساس غرور و افتخار دست ميابند اعمال زيادي را در مبارزه با ترسهاي شايع ... کم تحملي و عداوتهاي عليه ترنسها انجام ميدهند...تا آن زمان که جامعه به ائتلافي عالي براي پذيرش ترنسکشوالها و ترنسجندرها برسد بقا و نگهداري از اين غرور و افتخار براي ادامه تلاشها لازم خواهد بود....لازم به ذکر است همراه با خيلي از مراحلي که در اين مدل گفته شد مرحله غرور و افتخار وجود خواهد داشت....افراد ممکن است در هويت اوليه و اصلي که با آن به دنيا آمده اند نيز احساس غرور کنند يا در هويتي که در حين عمل تغيير جنسيت داشته اند....ممکن است در مرحله سردرگمي هويتي...مقايسه هويتي ...تحمل هويتي ...قبول..تاخير و غيره احساس غرور کنند چرا که اين شجاعت را داشته اند که تمام طول اين سفر را بپيمايند....يک ترنس 34 ساله اين احساس را به زيبايي بيان ميکند:
-------------------------------------------------
نتيجه
-------------
مرحله کشف خود در ميان راهي که ترنسکشوال و ترنسجندر ميپيمايد تنها براي خود او منحصر به فرد نيست..خيلي از مردم در خيلي از گذرگاههاي زندگي به مراحل تغيير ژرفي ميرسند که خود را کاملا متفاوت با آنچيزي ميبينند که قبلا بوده اند...بعضي از اين راههاي تغيير متداول و معمول هستند و برخي ديگر بيشتر خاص هستند و بنابراين احتياج به مبارزه بيشتري خواهد داشت...کساني که براي شناخت خود به عنوان ترنسکشوال و ترنسجندر مي آيند "بايد" با بعضي باورها و ترسهاي اجتماعي روبرو شوند تا تبديل به خود واقعيشان گردند ....همچنين" بايد" با ارزشها و اضطرابهاي خاص خود روبرو شوند....براي شناخت يک نفر به عنوان ترنسکشوال و ترنسجندر نيازمند آزمايش هاي فردي ...شجاعت و صداقت هستيم ...ترنسکشوال يا ترنسجندر بودن به هيچ عنوان يک پروسه آسان نيست...پيروز و پدرام باشيد!
سه شنبه 17 دی1387
وضعیت تی اس در جهان، برگردان از پارسا
اين متن نوشته شده توسط يک ترنس ام تو اف هست که در امريکا زندگي ميکرده و همونجا هم عمل کرده ميگه هر ترنسي معمولا براي رهايي پيدا کردن از زنداني که درش گير افتاده نگاهش براي آزادي به جايي وراي مرزهاي کشور خودش ميفته .... اين امر مسلمه که در بعضي کشورها خدمات پزشکي و اقامت و ديگر شرايطي که براي يک زندگي نرمال بهشون ارائه ميشه بهتره و هر کشوري شرايط خاصي براي پذيرفتن يا نپذيرفتن يک ترنس به لحاظ اجتماعي داره.... هر کشوري سنتهاي خودش رو داره و طبق اون با يک ترنس رفتار ميکنه ....سنتهاي اجتماعي ..تابوهاي فرهنگي ...قوانين موجود در يک کشور و همه و همه دست به دست هم ميدن تا جايگاهي براي يک ترنسسکشوال يا ترنسجندر در نظر گرفته بشه..... به لحاظ تاريخي کشورهايي که جزء کشورهاي غربي از ديد فرهنگي حساب نميشن هم سابقه شناسايي افرادي با مشکل بحران هويت رو دارند و نامهاي خاص خودشون رو روي اين افراد گذاشته اند مثلا در فرهنگ عربي و يا همين فارسي خودمون به مردان زن نما ميگن مخنث يا در هندي ميگن هيجرا يا در فرهنگ مکزيکي ميگن ماکسه و اسمهاي مختلف .... حالا دسته بنديهاي مختلفي از نظر شرايط زندگي که تي اس ها در کشورهاي غربي و شرقي دارن ميتونيم در نظر بگيريم و اونها رو با هم مقايسه کنيم از جمله 1-سهولت دسترسي به سرويس براي عمل و خدمات بهداشتي 2- منبع تامين هزينه اين خدمات 3-واکنشهاي اجتماعي نسبت به اين پديده 4-درجه پذيرفته شدن اين افراد بعد از عمل 5-وضعيت قانوني اين افراد قبل و بعد از عمل 6-ميزان آزادي اين افراد بعد از عمل براي شروع يک زندگي جديد و 7- دسترسي به مزاياي شغلي قبل بعد و در طول مدت عمل
ايالات متحده امريکا
----------------------
با در نظر گرفتن خيلي از ملاکها امريکا بهترين کشور براي زندگي افراد ترنسسکشوال و ترنسجندر هست.... در حال حاضر هزينه عمل رو بيمه هاي سلامت کمتر پيش مياد که پرداخت کنن.... چون اگر اطلاع داشته باشين هزينه هاي پزشکي در امريکا سرسام آور هست ....به همين دليل دولت فقط در شرايط خاص ممکنه قبول به پرداخت هزينه اي پزشکي بشه اما با توجه به موقعيت هاي شغلي خوبي که در امريکا هست براي همه اقشار اين ضعف جبران ميشه و تي اس ها ميتونن هزينه هاشونو قبل بعد و در حين عمل پرداخت کنن حتا بعضي از کمپانيها حاضر به پرداخت هزينه هاي کارمندشون و حمايت مالي افراد تي اس هستند......و هيچ کشوري در دنيا از لحاظ دادن چنين موقعيتهاي شغلي براي افراد تي اس بهتر از امريکا نيست.....در کشور امريکا قيد و بندهاي فاميلي مثل کشورهاي ديگه نيست در عوض مردم خانواده بزرگ و گسترده اي رو براي خودشون که متشکل از همکاران و دوستان هست رو ميسازن همين سنتي نبودن فرهنگ جامعه باعث ميشه که افراد بتونن براي خودشون وراي خانواده سابقشون خانواده اي بسازن مردم ترسي از رها کردن زندگي قبل ...دل به دريا زدن و ساختن زندگي نو رو ندارن و از اين بابت راحت هستن .....خوشبختانه در اکثر ايالتهاي امريکا افراد تي اس اين امکان براشون هست که بعد از عمل گواهي تولد و انواع مدارک قانوني جديد رو داشته باشن و از تمام حقوق قانوني يک زن يا مرد در جامعه برخوردار باشن ...حقوقي مثل ازدواج و اينها مزاياي خوبي هستن براي يک ترنس ......همينطور دولت امريکا براي حقوق شهروندي اين افراد تلاشهاي زيادي انجام داده و امروزه در بسياري از شهرهاي بزرگ امريکا قوانيني جهت مورد تبعيض واقع نشدن اين افراد وضع شده....از طرفي خشونتهايي جزئي عليه اين افراد به چشم خورده و تي اس ها معمولا در خيلي از مکانها با حالت تدافعي حضور به هم ميرسونن که مبادا مورد آزار از طرف برخي افراد قرار بگيرند و کلا سعي ميکنن شناسايي نشن.....اما در کل جامعه امريکايي جوري هست که به قول معروف ميگن زندگي کن و بذار زندگيشو بکنه اينه که به کسي سخت نميگذره بين مردم...امريکا کشوريه که بيشتر از کشورهاي ديگه مردم بارشون روي دوش خودشونه و آزادي که مردم در اون کشور دارن و اجازه بهشون داده ميشه که هر کاري کنن بيشتر به اين معناست که هر کسي خودش رو بايد حمايت کنه و انتظار نداشته باشه کسي باري از روي دوشش برداره و کساني که قدرت مديريت زندگي خودشونو ندارن و يا منتظرن کسي ادارشون کنه به جايي نميرسن همچنين مردم آزادن که اشتباهات بزرگي کنن و هر چي دارن رو ببازن......اين از امريکا که سرزمين فرصتها نام داره
------------------------
امريکاي لاتين
---------------
همينطور که به سمت امريکاي مرکزي و جنوبي و مکزيکو نزديک ميشيم وضع کاملا متفاوت ميشه....در اين جوامع مردها خيلي ماچو هستن .....ماچو لغتي لاتين به معناي بسيار مردانه هست..... و کلا جامعه دو قطبي هست زنها خيلي زن هستن و مردها خيلي مرد ....به همين دليل مردهايي که ذره اي به قولن زنانه رفتار کنن در جامعه به عنوان فردي چندش آور حساب ميشن و زننده هستن به همين دليل تي اس ها در اين جوامع احساسات و تمايلاتشون رو ابراز نميکنن و گاهي تا آخر عمر در صدد درمان برنميان......در عوض ترنسجدرهاي زيادي در اين کشور جذب صنعت سکس و پورنوگرافي ميشن که تِرَنوِستيس نام اين گروه زيرزميني هست....در اين گروه افراد در کلابهايي که مخصوص سکس هست يا در حوزه هاي ديگه مثل روسپيگري مشغول به کار ميشن ....و اين راه تا مدتهاي زيادي براي کساني که از خانواده رونده شدن فرار کردند و سواد و مدارکي براي کار نداشتن باز بوده......هر چند که براي جوامع کاتوليک اين کار ننگ محسوب ميشه....اما خب ترنس ها چون در اين کشور براي کار مدارک شناسايي ندارن در همين صنعت سکس باقي ميمونن...... و انصافا خيلي از اونها چهره هاي زيبايي هم دارن و به راحتي ميتونن مردهاي هوسران رو جذب خودشون کنن و اينترنت هم راه رو براي کسب و کار اين ترنس ها آسون کرده....اما خيلي از اونها توسط پليس مورد تجاوز قرار ميگيرن و آزار و اذيت ميشن .....عده اي هم براي ساختن يک زندگي بهتر تلاش ميکنن که به کشورهاي اروپايي يا امريکا مهاجرت کنن....البته برزيل از جهاتي و درجه هايي سواي ديگر مناطق امريکاي لاتين هست.....ترنسجدر هاي زيبا و با استعداد برزيلي تونستن براي خودشون حرفه و جايگاه اجتماعي خوبي رو دست و پا کنن و سمبل ملي کشورشون بشن و بعضيهاشون حتا بعد از جاافتادن ترنسکشواليسم بين مردم و عمل کردن در همين گروههاي ترنوستيس و در صنعت سکس باقي ميمونن ....بالاخره در برزيل با گذشت زمان در سال 1998 ارگاني دولتي براي افراد تي اس و تي جي تاسيس شد و اجازه اي براي تغيير جنسيت از طرف دولت به صورت محدود داده شد و خب تاحالا پيشرفتهايي هم شده در اين زمينه..... همينطور مبدل پوشها در سال 1990 و بعد از اون جايگاهي رو براي خودشون روي اينترنت پيدا کردند و در گروه زير زميني ترنوستيس مشغول به کار شدن همينطور گروههايي هم براي جمع کردن همجنسگراها دور هم و سازمان دادن به اونها داره تشکيل ميشه در برزيل ....اينم از امريکاي لاتين
----------------------------
اروپاي غربي
---------------
برخلاف امريکاي لاتين در برخي از کشورهاي مشخص اروپا شرايط خوبي براي تغيير جنسيت هست......در هلند و کشورهاي اسکانديناوي امکانات خوبي براي اين افراد هست و به لحاظي افراد ترنس در اجتماع پذيرفته شده هستن...... همينطور در کشوري مثل اسپانيا که ازدواج دو هم جنس اخيرا قانوني شده تغيير جنسيت هم پذيرفته شده و خرج و مخارج خدمات پزشکي رو دولت براي پرداختش حمايت ميکنه.....در برخي از کشورهاي اروپايي با اينکه خدمات پزشکي خوبي ارائه ميشه و دولت حاضر به کمک مالي هست اما چون تاخيراتي در دسترسي به اين امکانات و خدمات هست و فکر کنم يعني بايد در نوبت بايستند تا دولت خرج رو بده ترنسها از خير اين حمايت مالي ميگذرند و به کشور تايلند براي عمل مراجعه ميکنن..... و بعد از عمل در کشورهاي اروپايي يک ترنس داراي تمام مدارک لازم ميشه و به طور قانوني از تمام حقوق برخوردار ميشه که يکي از اون حقوق ازدواج هست .....هر چند که موقعيت شغلي در کشورهاي اروپايي براي افراد تي اس به مانند امريکا فراوان نيست و هنوز نشده....... کشور انگليس کشور بسيار خوبي براي تغيير جنسيت به حساب مياد و حمايت کامل مالي براي ارائه خدمات پزشکي صورت ميگيره اما در اين کشور فرد ترنس بعد از عمل به طور قانوني در هويت جديد شناخته نميشه يعني گواهي ولادت با نام جديد بهشون داده نميشه و بدتر از اون اينه که اجازه ازدواج در قالب جنسيت جديد رو ندارند البته اين مباحث تا سال 2004 بود اما به دليل اعتراض تي اس هاي انگليس و انجمن اروپاييان انگليس اين قوانين بخشيشون عوض شده و افراد تي اس در هويت جديد شناخته ميشن.....در سويتزرلند عمل تغيير جنسيت توسط بيمه سلامت هزينه هاش پرداخت ميشه منوط بر اينکه فرد مورد نظر حداقل 25 سال سن داشته باشه و در صورتي که در يک بيمارستان دولتي عمل انجام بشه و در حالي که قبل از عمل دو سال توسط يک روانپزشک تحت معاينه قرار گرفته باشه و مدارک هويت افراد به راحتي از طريق دادگاه بعد از عمل تغيير ميکنند مگر اينکه فرد متاهل باشه.....و در عين حال روان درمانگر و روانپزشکي که حاضر به کمک به شما باشه به سختي ميشه پيدا کرد و به طور کل ترنس ها و انجمنها در تلاشند قوانين رو اصلاح کنن..... و در افراد ترنس براي حفظ موقعيت اجتماعي و جلوگيري از آسيبهاي رواني که ممکنه براي اونها در طول کارکردن پيش مياد بهتره هويتشون رو مخفي نگه دارن
------------------------------------------
استراليا
--------------
استراليا در حال تلاش براي بالابردن امکانات براي متقاضيان تغيير جنسيت هست.....افراد در استراليا حداقل در شهرهاي بزرگ و شناخته شده افراد مهرباني هستن و آسانگير که به قول معروف ميگن زندگي کن و بگذار زندگيشو بکنه....از اين بابت خيلي شبيه به امريکاييها هستند....بنابراين بسياري از ترنسها چه قبل از عمل چه بعد از اون ميتونن شغل خوبي براي خودشون پيدا کنن و عملشون رو در کشور تايلند انجام بدن......
-------------------------------------------
اروپاي شرقي و روسيه
--------------
در اين کشورها ارگانهايي تشکيل شده و اجازه تغيير جنسيت هم داده شده اما به مراتب اوضاع سخت تر اروپاي غربي هست...چون يه سري بوروکراسي و ديوان سالاري در اين کشورها حکم فرماست که درمان رو سخت ميکنه هر چند که درمانها توسط سيستم پزشکي ايالات تامين ميشه
----------------------------------------------
آسيا و کشورهاي ميدل ايست
-----------------------
شرايط مختلفي در کشورهاي مختلف آسيا هست..... به طور مثال کشور چين به تازگي و آرامي اجازه تغيير جنسيت رو به افراد تي اس داده....اما در مقايسه با جمعيت چين افرادي که اين عمل رو انجام دادن بسيار کم هستن.....و ترنسها هم بعد از عمل اجازه ازدواج رو خواهند داشت..... در کشور ژاپن وضع از اين هم بدتره و افرادي که نرمال نباشن به راحتي پس زده ميشن و در اجتماع پذيرفته نميشن.... اما افرادي هم بودن که براي عمل به کشور تايلند رفتن و بعد از بازگشت به ژاپن تونستن موفق هم باشن.........در مقايسه در کشور تايلند افراد ترنس سابقه زيادي دارن و از قديم بودن و بسياري از ترنسها از سنين پايين جذب تغيير جنسيت ميشن ....هزينه عمل گران نيست اما متاسفانه بعد از عمل اين افراد مدارک به روز شده بهشون تعلق نميگيره و در نتيجه مدارکي براي شغل و کسب درآمد پيدا نميکنن و جذب خانه هاي فساد ميشن......اين افراد در تايلند تلاش براي مهاجرت به کشورهاي ديگه اي مثل آلمان ميکنن تا اونجا بتونن شغلي پيدا کنن يا با مردي که اونها رو زن کامل ميدونه ازدواج کنن.........هند کشوري ديگه هست با داستاني متفاوت.....در اين کشور ترنس ها از زمان قديم ديده ميشدن و اين اجازه رو دريافت ميکردن که با تغيير جنسيت در قالب يک زن يا مرد کامل ظاهر بشن اما مشکل اينجاست که اين افراد بسيار فقير هستن و دولت هم براي کمک به اونها تنها براشون ميتونه هورمون تهيه کنه تا به اين وسيله شايد بهتر در اجتماع پذيرفته بشن.....اما افراد ترنس در اين کشورها کارشون به گدايي ميکشه ......و معمولا از عهده هزينه عملها برنميان..... ترنس هاي زيادي هم در کشورهاي مسلمان سکولار مثل پاکستان و بنگلادش ديده ميشه که البته وضعي به مراتب بدتر يا مشابه هند دارن و گدايي ميکنن چون از نظر اجتماعي پذيرفته شده نيستن.......در کشورهايي مثل مالزي اندونزي و ترکيه هم وضع ترنسها مشابه کشورهاي امريکاي لاتين هست و کساني هم که در اين کشورا عمل ميکنن مايه ننگ به حساب ميان و شغلي پيدا نميکنن و مجبورن برن در محله يهوديها و اين يعني طرد شدن از جامعه و اين افراد معمولا عمل کامل انجام نميدن و به مرحله هورمون درماني رضايت ميدن که خب فرقي نداره در هر حال طردهستن......و در کشورهاي مسلمان منطقه هم حقوق اين افراد رعايت نميشه منهاي ايران
---------------------------------------------------------------
http://ai.eecs.umich.edu/people/conway/TS/TG-TS%20World.html
دوشنبه 22 مهر1387
تردید کلمه ای آشنا - نویسنده شیده
تردید کلمه ای آشنا
نویسنده شیده
با سلام خدمت همگی دوستان عزیز و مدیریت محترم گروه
در ابتدا ورود دوستان جدید رو به گروه خوش آمد میگم و خودم رو برای اون دسته از دوستان که من رو نمیشناسن معرفی می کنم. من شیده هستم ترنس سکشوال ام تو اف. 22سالمه و ساکن رشت. در وحله دوم یه گلگی کنم از دوستان عزیزم که در طول این یک ماه غیبت من جویای حالم نشدند. به عرض همگی می رسونم که در اولین فرصت ایمیل های ارسالی از جانب شما عزیزان رو مطالعه خواهم کرد و و در پیرامون بحثهای آغاز شده از جمله بحثی که شهرزاد عزیز آغاز کردند با شما به گفتگو خواهم پرداخت
تو این مدتی که به علت قطعی تلفن از جمع دور بودم بیکار ننشستم و شروع به انجام اقدامات قانونیم از طریق سازمان بهزیستی کردم
مطلبی در کتابی خوندم که من رو ترغیب کرد که پیرامون این مسئله بحثی رو آغاز کنیم و چون در حال حاضر خودم و مطمئنا خیلی دیگر از دوستان در مراحلی هستند که با دغدغه هایی مشابه من دست و پنجه نرم می کنند ذکر این مطالب رو مفید دونستم
تردید کلمه ای آشنا برای انسانهایی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم در میان ما زندگی می کنند و از برخوردهای دیگران
رنج میبرند. آنان به دلیل اختلالاتی که دارند در مورد انتخاب جنسیت خود در مرحله اول با خود و در مرحله بعدی با خانواده و جامعه جدال دارند
دلم می خواهد رو کلمه تردید تمرکزی کنم. میدانم که برای همه ما این کلمه آشناست. دلم می خواهد با هم تعارف نداشته باشیم. نمی خواهم به دروغ بگویم که من تردیدی ندارم و با اطمینان کامل پیش میروم و از تمام کارهایی که میکنم مطمئنم. شاید این حرفها را به دیگران بگوییم برای اینکه متوجه سردرگمی و ضعف ما نشوند ولی خودمان چی؟ به خودمان می توانیم دروغ بگوییم؟ البته این سردرگمی ها و تردیدها و محیط نا امنی که در آن به سر می بریم صد در صد تقصیر خودمان نیست و بخش عمده آن از خانواده و اجتماع تاثیر می پذیرد. خانواده ای که در مواجهه شدن با این مسئله اولین کاری که میکنند و نباید بکنند بی تفاوتی و سردی و طرد کردن فرزند خودشان است که این عمده موضوعی است که باعث سردرگمی افرادی همچون ما میشود. احساس تنهایی و نا امنی چه در محیط خانواده و چه در اجتماع و عدم حضور پشتیوانی که بتوان در طول این مسیر پر فراز و نشیب به او تکیه کرد و عدم حمایتهای مالی و ناتوانی شخص در تامین احتیاجات ضروری چنان فشاری را از لحاظ روحی و چه بسا جسمی به فرد وارد می آورد که قدرت تفکر و تامل پیرامون اقدامی که میخواهد انجام دهد و نتایج آن را از شخص سلب میکند و او را ترغیب میکند که هر چه سریعتر اقدام به جراحی نموده تا شاید بتواند خود را از این منجلابی که در ان دست و پا میزند نجات دهد حال انکه آیا واقعا چنین است؟ آیا واقعا زندگی در دنیای بعد از عمل خلاصه میشود؟تمامی این تردیدها که همه ما کم و بیش با آن دست و پنجه نرم می کنیم ما را در مسیری مبهم و پیچیده و سراسر اضطراب و نگرانی قرار میدهد.مسیر آنچنان غیر قابل پیش بینیست که حتی نمی دانیم قدم بعدی را که بر می داریم بر روی زمین سخت خواهیم گذاشت یا زیر پایمان خالی خواهد شد. اما باز همچنان پیش میرویم تا به خود و دیگران ثابت کنیم که می توانیم. شاید آنچنان آسیب دیده شده ایم که برای اثبات خود به دیگران با خودمان هم لجبازی می کنیم و یا اینکه اصلا خود را فراموش کرده ایم و در این توهم به سر میبریم که هرچه میکنیم برای خودمان است
به هر حال در مراحل بعدی برای اقدامات قانونی خود را به دست پزشکان و روانپزشکان مختلف میسپاریم که ما را روانکاوی کنند و ما را بشناسند که شاید موفق شویم تاییدی از آنها بگیریم که سرنوشتمان را تغییر دهد. غافل از اینکه آیا هنوز خودمان را شناخته ایم و از آنچه که میخواهیم آگاهیم؟ تمام مراحلی که توسط پزشکی قانونی انجام میگیرد با عدم مسئولیت انها همراه است . و عدم توجه به این موضوع که شخص احتیاج به کمک دارد تا خود را بشناسد و بهتر است که تنها به جای دادن برگه ای تائیدیه به او کمک کنیم که بهتر تصمیم بگیرد. در کشورهای دیگر همچون امریکا روندی که شخص باید طی کند تا به نقطه تغییر جنسیت برسد در طول دو سال و قدم به قدم انجام می شود تا فرد با اطمینان کامل و در محیطی به دور از تردیدها خود و خواسته های خود را محک بزند تا بتواند به این اطمینان برسد که می خواهد تغییر جنسیت دهد. اما در کشور ما این چنین نیست و شتابی که ما برای جراحی داریم به این روند نا مطمئن دامن میزند. من احساس می کنم که در تمام طول مسیر ما از خود غافلیم و خود را فراموش کرده ایم و تنها از روی لجاجت با دیگران و این باور که تغییر جنسیت حق ماست و ما به هر نحوی که شده حق خود را میگیریم تمام اقدامات لازم را انجام میدهیم و به خود و دیگران با گرفتن تائیدیه پزشکی قانونی این اطمینان را می دهیم که اگر جراحی برای ما لازم و ضروری نبود ما را تائید نمیکردند. حال غافل از اینکه انها چقدر ما را می شناسند و چقدر در برابر ما احساس مسئولیت میکنند. از دوستی می شنیدم که میگفت هرچقدر که جلوتر می روم بیشتر احساس تردید و کمبود می کنم
در هر حال جراحی می کنیم و به دیگران ثابت می کنیم که ما مرد/زن هستیم و تازه آنجاست که به یاد خود می افتیم و انبوهی از مشکلات و دلواپسی های آینده که در زندگی هر شخص وجود دارد و چه بسا در زندگی ما بیشتر خواهد بود و این است دلیل افسردگی هایی که بعد از عمل یعنی بعد از انجام آن چیزی که خواستیم و برای رسیدن به ان چه ها که نکشیدیم, دچار آن میشویم
عزیزانم من نمی گویم که ما نباید عمل کنیم و یا اینکه این موضوع حق ما نیست.. من میگویم که شتاب نکنیم حال که خانواده و اجتماع در قبال ما خود را به بی مسئولیتی می زنند ما خود در قبال خود احساس مسئولیت کنیم. خود را بشناسیم به خود زمان دهیم زندگی خود را بسازیم و پایه های ان را محکم کنیم و بعد اقدام به تغییر جنسیت نماییم. می دانم که سخت است و من نیز مانند شما با این سختی ها دست و پنجه نرم میکنم و لی تحمل این سختی ها بهتر از آن است که عمری را در تردید از کاری که کرده ایم به سر بریم
درازه گویی کردم و پوزش میطلبم. امیدوارم که توانسته باشم منظور خود را بازگو کرده و قدمی هرچند کوچک در پیشبرد اگاهی شما عزیزان داشته باشم. خواهشمندم با نظرات خود مطالب ناقص من را کامل کنید تا من نیز از شما بیاموزم
پاینده و پیروز باشید
شیده
شنبه 6 مهر1387
پرسش و پاسخ
1_من شنیده ام برای انجام عمل تغییر جنسیت از ترنس آزمایش کروموزوم و هورمونی انجام می گیرد؟
برای گرفتن مجوز یک سری مراحل پزشکی است که بايست پشت سر گذاشت، مراجعه به روانپزشک، آزمون های روانشناسی و مشاوره و... از شما خواسته می شود این مراحل را گذراند، برای تکمیل پروند، معمولا آزمایش کاریوتایپ یا همان تست کرمزوم درخواست می شود که بايست جزی از پرونده باشد،
در صورت وجود اختلال های غیر طبیعی که به نظر می رسد هرمونی باشد همانند، نبود ریش و یا داشتن سینه های برجسته و ... در افراد MTF و یا بی نظمی در دوره ماهانه، پر مویی و... در ترنسکشوال های FTM ، ،، ممکن است درخواست شود که شخص آزمایش هرمونی بدهد ولی هميشه این آزمايش خواسته نمی شود. این ختلال ها می تواند در یک ترنسکشوال باشد یا نباشد ولی مبنا تعیین ترنسکشوال بودن یا نبودن نيز نمی باشد.
2_اگه کسی هورمون هاش اصلا زنانه نباشد و فقط هورمون ها ش مردانه باشد و از نظر روحی خودش را زن بداند تکلیفش چیست؟آیا پزشک او را دارای اختلال هویت جنسی نمیداند؟
در مورد کروموزومها حتما باید فرد دارای کروموزوم زنانه باشد منظورم همان ایکس وایگرگ است و کروموزومهايش مردانه باشد بازهم قبول نیست؟
می توان گفت بیشتر ترنسکشوال ها از نظر کرموزوم و هرمون کاملا طبیعی هستند، یعنی يک ترنسکشوال MTF ِیا درواقع همان کسی که می خواهد از مرد به زن تغییر جنسیت بدهد، در بیشترين موارد مشکل هرمونی ندارد و مانند یک مرد نرمال دارای هرمون مردانه است و از دیدگاه کرموزم ها نیز طبیعی یا همان NORMAL MALE 46 XY میباشد.
در مورد ترنسکشوال های FTM یا کسانی که مايل به جراحی از زن به مرد هستند، نيز در بیشتر موراد به همين گونه است، و از نظر کرموزوم بيشتر اين افر اد، دارای کرموزم های یک زن هستند ولی در عین حال به لحاظ هويت جنسی و روحی مرد بشمار می روند، و در اين حالت پاسخ آزمايش معمولا Normal Female 46 XX خواهد بود.
پس یک فرد ترنسکشوال، بدون هیچ گونه اختلال کرموزمی و یا هرمونی می تواند، درخواست برای مجوز جراحی بدهد چرا که ترنسکشواليزم يعنی اختلال هويت جنسی و اين بدين معنی است که فردی که از نظر جسمی کاملا طبیعی مذکر یا مونث است، به لحاظ روانشناختی و روحی و احساسی خود را یکی از دسته جنسيت مقابل خود می شمارد و برای نمونه یک فرد با جسمی مردانه خود را در درون زن و فردی با جنسيتی زنانه خود را در درون يک مرد می شناسد.
موارد ختلال کرموزم همان مواردی است که تعداد کرموزم ها بيش از معمول باشد مانند XXY يا XXX يا XYY و... که در اين حالت به شخص را از دیدگاه جسمی (نه روحی و روانی) دارای اختلال دوجنسيتی یا Interrex می نامند که این با اختلال ترنسکشواليزم که مسئله به روانشناختی و هویتی فرد باز میگردد، متفاوت است، درواقع آزمون کرموزم برای همین است که بدانند شما آيا یک ترنسکشوال هستيد یا یک اينترسکس، ولی بنای تعیین هویت جنسی چه برای انترسکس و چه برای ترنسکشوال خواسته فرد و احساس فرد نسبت به جنسیت خودش است. (هويت جنسی مهم است نه جسم)
اختلال های کرموزمی کمياب تر هستند، و گاهی چنان شدید هستند که شخص دچار مشکلات شدید جسمی و ذهنی می گردد.
3_نکته دیگری که خیلی فکرم رو مشغول کرده است. این است که آیا حتما یه ترنس باید یه فرق هایی در بدنش حتی قبل از شروع مراحل با یک مرد معمولی داشته باشد؟ اگه کسی بدن کاملا مردانه داشته باشه ولی در فکر خودش را زن بداند تو این مراحل مردود می شود؟
خیر، پايه تشخيص جسمی نيست، يک ترانسکشوال می تواند از ديدگاه فيزيکی يک مرد کامل باشد ولی در درون خود يک زن را بازشناسد و از درون (روحيات و احساسات) زن باشد. (نوع نگاه به زندگی و مسائل، نوع گرايش ها و سليقه ها، نوع احساسات و رفتارها و شيوه گفتاری ناخوداگاه فرد، البته طبیعی است، يک ترنسکشوال (m2f) ممکن است به دلايل دفاعی و امنيتی در طی زندگی ياد بگيرد نقش يک مرد را بازی کند با اين همه معمولا از نظر حالت های رفتاری و گفتاری تفاوت های احساس می گردد)
4_اگه کسی بخواهد تا آخر هورمون درمانی-شیمیل بودن- قناعت کند و عمل نکند آیا باز هم بهزیستی کمک میکند یا فقط بهزیستی برای عمل کمک میکند؟
پيش پاسخ به پرسش : دوستان گراميم بهتر است از واژه شی-ميل استفاده نکنيم، اين واژه بنيان علمی نداشته بلکه واژه ايست که در پرنوگرافی یا همان ساخت تصاویر و فیلم های سکسی به کار می رود و واژه ای است که نگاهی جنسی و سکسی به افراد دارای اختلال های جنستی داده می شود و برای ما بسيار توهين آميز و خار کننده است. در بسياری از گروه های اینترنتی ترنسکشوال ها جهان، بکار بردن این واژه برای ترنسکشوال و ترنسجندرها، منع شده است و جا دارد ما نيز در اين گروه ازنامبردن چه برای خودمان و چه دوستانمان به پرهيزيم البته من می دانم که به دليل نا آگاهی این اتفاق در اينجا روی میدهد. آنچه در اينجا نام برديد، یعنی شخصی که مايل به جراحی نيست يا به دلايلی از آن صرف نظر کرده به طور کلی ترنسجندر می ناميم. و به طور خواص نیز به فردی که هرمون درمانی و کار های ديگر را انجام دهد و عمل نکرده باشد درصورتی که مايل به عمل باشد.
per- operation (به اختصار per-op) که به معنی در پی عمل است، درصورتی که مايل به عمل نباشد و در ميانه راه یعنی تا مرحله هرمون درمانی و یا جراحی ها زيبایی پيش رفته باشد non-operation (به اختصار non-op) می نامیم که به معنی عمل نکرده است.
کسی که عمل کرده را نيز post-operation (به اختصار post-op) می ناميم که به معنی عمل کرده است، برای نمونه من برای معرفی خودم می گويم که من يک TS هستم، MTF و post-op
فرد ديگری که عمل نکرده و مايل به عمل هم نيست خود را اين گونه معرفی می کند: Non-op TG یا همان non-operation transgender و گاه به اختصار TG ناميده می شود. در پی نوشت بيشتر شرح خواهم داد.
پاسخ:
در پاسخ به اين پرسش بايست بگويم که بدبختانه، در ايران ترنسجندريزم يا همان گروهی که مايل به گذران هرمون درمانی و يا نهايتا جراحی زيبای سينه و چهره هستند، از ديدگاه قانونی و مذهبی پذيرفته نشده اند و مورد همايت قرار ندارند و نياز است اين گروه بيشتر برای حقوق خود تلاش کنند. پس می توان گفت: خیر همايتی نخواهد بود
.
5_تکلیف شیمیل ها (ترنسجندرهای عمل نکرده) که فقط هورمون درمانی کرده اند و نمیخواهند عمل کنند از نظر قانونی چیست؟
آنها هم میتونانند شناسنامه و هویت قانونی شان رو عوض کنند و دارای شناسنامه زنانه بشوند یا حتما باید عمل کنند؟
شوربختانه مبنا تشخيص جنسيت در نه تنها ايران بلکه در بيشتر کشور های جهان، در ميان رانها است، يعنی همان ارگان جنسی، و شناسنامه بر همان مبنا صادر می گردد. با اين همه در بسيای از کشورهای توسعه يافته يک ترنسجندر عمل نکرده دارای حقوق شهروندی است و می تواند آزادانه تر زندگی کند و لباس و آرايش دلخواهش، و اشتغال را دارا باشد.
بدبختانه، ديگرپوشی، ترنسوسايتيسم، ترنسجندريزم، در ايران قانونی نبوده و همايت نمی گردد، و آزادی های ابتدای هم ندارند.
شناسنامه پس از عمل داده می شود.
(نگاه به جنسيت در ايران، راديکال است، بايست يا زن باشی با گرايش به مرد و يا کاملا مرد باشی با گرايش به زن)
6_سوال بعدیم در مورد هزینه های این مراحل است؟
هزينه مراحل کار، چند گروه دسته از هزينه ها است (هزينه ها تقریبی هستند، همه افراد به همه جراحی ها نیاز ندراند، هیچ گاه پرداخت این هزينها یک باره نیست):
دسته ابتدای هزينه ها مربوط به اين مراحل می گردد: روانپزشک، آزمون های روانشناسی و دوره های مشاوره، آزمون کرموزم و هزينه کمسيون پزشکی قانونی...، که خوب دادن يک عدد و رقم روشن چندان آسان نيست و بسته به شرايط وزمان می تواند متوافت باشد برای نمونه ممکن است یک فرد با جلسات کمتری از مشاوره و روانپزشکی به نتيجه برسد و یا آنکه یک شخص نیاز مند به مراجعه به مراکز گوناگون و مراحل بيشتر شود.
ولی شايد به توان برآوردی داشت (اين مطلب در پاييز 1387 نوشته شده اشت)، هزينه روانپزشک برای حداقل دو جلسه 20 تا 30 هزارتومان، تست های روانشناسی 20000 - 100000 تومان، تست کاريوتايپ بدون بيمه آخرين قيمتی که دارم برای چند سال پيش است، حدود 80000 تومان، هزينه مشاوره بسته به مرکز و بيمه و .... بين 5000 - 25000 و گاه بيشتر، برای یک جلسه چهل و پنج دقيقه تا يک ساعته می باشد. (بسته به مرکز درمانی دارد) دوره درمان مشاوره به طور متوسط برای شش ماه به صورت هر هفته می باشد. آخرين قيمت هزينه پزشکی قانونی که به ياد می آورم حدود 50000 تومان بوده است.
دسته و گروه ديگر از مراحل شامل هرمون درمانی و ليزر موهای زائد می باشد، هزينه هرمون درمانی، شامل خرید هرمون و مکمل های داروی مانند ویتامین ها می باشد، که درصورت بيمه کاهش می يابد، ولی بخش زيادی از اين هزينه که ويتامين ها و مکمل ها است بيمه ندارد و متاسفانه ترنسکشوال ها هم در اين زمينه همايت نشده اند. به طور ميانگين هزينه هورمون درمانی ماهانه 20000 تا 40000 می باشد. ليزر هزينه ایست که برای ترنسکشوال های m2f می باشد، وبسته به کلينيک و دکتر و غیره می تواند هزينه های گوناگون و شيوه های پرداختی گوناگونی داشته باشد، در شيوه ای که من داشتم، بدين گونه بود که 3 جلسه نخست پالسی بود و هزينه جلسه نخست 120000، جلسه دوم و سوم حدود 90000 و چهارم به بعد هر بار 20000 تومان بود معمولا حدود 10 جلسه لازم است (قيمت بر پايه سال 83)
جراحی MTF:
من و بسياری از دوستان در اين گروه و افرادی که در اين زمينه مطالعه داشته اند جراحی در ايران را در حال حاظر بويژه برای ترنسکشوال های m2f توصيه نمی کنند و پيشنهاد می شود به جراحانی که در سطح جهانی شناخته شده اند مراجعه کنيد. برای اين منظور، پزشکانی که در تايلند هستد و به لحاظه هزينه هم پايين هستند توصيه می شود، مبنای اين سخن بررسی بر روی کيفيت و چگونگی و استاندار های لازم در جراحی ترنسکوشال است، که بايست به درستی درنظر گرفته شوند از جمله، حفظ کامل عصب های جنسی که در سر آلت (Glans) است برای ساخت کليترویس(clitoris) که نقش بسياری در رضایت جنسی فرد دارد، عمل جراحی موفق تنها به ظاهر جراحی نیست راعايت استناندارد ها لازم است، عمل جراحی پيوند روده، در خارج از ايران توصيه نمی شود و تنها در موارد خواص و یا در صورت داشتن يک عمل ناموفق در گذشته به عنوان عمل ثانويه درنظر گرفته می شود، عمل پيوند روده، معمولا به دليل ريسک بالای عفونت و خطراتی که دارد همراه با دريافت هزينه ای بيش از عمل پوستيست اين افزايش هزينه به معنی بهتر بودن آن نيست بلکه به دليل، چند مرحله ای بود و خطرات آن است (در ايران اين خطرات چندان جدی گرفته نمی شود). هزينه جراحی در تايلند بين 5000 تا 16000 دولار است.
جراحی های دیگر که ممکن اس پیش بيايد پروتز سينه، جراحی فک و بينی و زنانه سازی صورت
(FFS or feminize facial surgery) , برخی ممکن است جراحی حنجره و سيب گلو انجام دهند.
جراحی FTM: همان گونه که می دانيد در چند مرحله است و هر کدام بسته به دکتر و کشور هزينه متفاوتی دارد، می توان عمل های پاک سازی را در ايران انجام داد پس از پاک سازی (مرحله اول، برداشت سينه ها و رحم) شناسنامه داده میشد. هزينه های این عمل را من ندرام.
جراحی های FTM در چندين متود هست و هزينه فالوپلاستی در آمريکا حودد صد هزار دولار است.
7_آیا سایت یا پزشکی بصورت آنلاین برای سوال و جواب پزشکی افراد ترنس هست؟
من اگه بخواهم در مورد هورمون درمانی و دوز تقریبی آن که دیگر ترنس ها مصرف میکنند اطلاعات کسب کنم باید چه کار کنم؟
در پاسخ به اين پرسش باید بگويم منابع انگليسی چه در زمينه عمل و چه هرمون درمانی بسيار هستند و شما بايست آنها را بسته به موضوع از طريق جستجو در گوگل و یاهو بيابيد، ما هم در اين گروه تلاش می کنيم مطالب فارسی را افزايش بدهيم و از دوستان بارها درخواست شده مطالب مفید سایت های انگلیسی را به فارسی ترجمه کنند، تا برای همه دوستان قابل دسترسی باشد. شما می توانيد مطالب خوبی را از وبلاگ های بچه های گروه که نشانی آنها در وبلاگ گروه است دريافت کنيد، ما هم تلاش می کنيم که سايت های مناسب را به گروه معرفی کنيم. متاسفانه هم کاری هموندان بسيار کم است.
پا نويس برای آشنايی ديگر خوانندگان :
M2F و MTF هردو اختصار Male to Female است یعنی ترنسکشوالی که با جسمی مذکر بدنيا آمده است و خواهان تغییر جنسيت از مرد به زن است (چون درون و روحش زن است، حتی اگر عمل نکرده باشد ما در اين گروه به وی ترنسکشوال دختر می گويم). F2M و FTM هردو اختصاری برای Female to Male است و برای ترنسکشوال های که خواهان جراحی از مونث به مذکر هستند به کار می رود.(چون درونش مرد است، حتی اگر عمل نکرده باشد وی را ترنسکشوال مرد یا پسر می ناميم)
TV خلاصه واژه، Transvestite است، به شخصی گفته می شود که اختلال هويتی ندارد یا خیلی خفيف است، ولی گرايش های رفتاری از نوع جنس مخالف از خود نشان میدهد، مانند شيوه سخن گفتن يا راه رفتن و پوشش، يک TV که لباس زنانه می پوشد از ديدگاه هويت جنسی يا همان روانشناختی جنسی مرد است، ولی مايل به استفاده از پوشش و آرايش زنانه و داشتن رفتار های زنانه است. اين متفاوت است با ترنسکشوال متاسفانه در ايران خیلی افراد که جز این دسته هستند توسط خودشان یا مردم تی اس خوانده می شوند بايست از اين گروه و نيز از مردم درخواست کرد که تفاوت های بين گروه های مختلف را درنظر بگیرند.
TG خلاصه واژه Transgender است که همان گونه که در بالا نیز شرح داده شد نوعی نگاه کلی تر به گروه های است که دارای اختلال های هويت جنسی هستند، برخی ترنسکشوال های هستند که هنوز در صدد عمل برنيامده اند يا شامل افرادی است که مايل هستند تنها با هرمون درمانی و تغییر پوشش ادامه دهند ولی آنها نیز به لحاظ هويتی خود را مطابق با جنسيت فيزيکی خود نمی دانند.
CD خلاصه واژه Cross dresser است، و به معنی ديگر پوشی یا مبدل پوشی، در ميان مردان بيشتر است و مردان ديگر پوش را زنانه پوش هم می خوانند البنه به نوعی می توان گفت که ديگر پوشی در ميان زنان هم هست ولی مردم کمتر به آن توجه می کنند. مبدل پوش می تواند یک TV و يا يک همجنسگرا يا حتی فردی عادی باشد که به عنوان فانتزی جنسی آن را بکار بگيرد. در اصلطلاح عاميانه در انگليسی به آن drag هم گفته می شود.
Homosexuals شامل Lesbian و Gay همجنسگرای، مربط به افراد کاملا سالم به لحاظ روحی و جسمی است که به همجنس خود گرایش دارند.همجنسگرايی از مقوله بچه بازی (پدوفيلی) نيست و این دو ربطی به هم ندارند. همجنسگرايی گرايش عاطفی و جنسی يک فرد بالغ به فرد بالغ ديگری است که بر اساس خواسته و علاقه دو طرفه و بدون زور و اجبار به برقراری رابطه با هم می پردازند. پدوفيلی رابطه جنسی با كودكان است كه میتواند از نوع همجنس يا جنس مخالف باشد و بايد عمل مجرمانه تلقی گردد. همین طور می توان گفت همجنسگرای با همجنسبازی که اشاره تنها به عمل جنسی است متفاوت است و در واژه همنجسگرای ما به احساس عاطفی و گرایش بیشتر تکیه داریم ولی در واژه همجنس بازی اشاره به رابطه حوص بازانه و تنها برای ارضای جنسیست، یک غیر همجسگرا ممکن است برای ارضای جنسی خود در شرايط خواص مانند زندان همجنسبازی کند و این متفاوت است با همجنسگرای.
ترنسکشواليزم همجنسگرایی نیست
فرد همجنسگرا از جسم و ظاهر خود راضی است و اين که برخی ترنسکشواليم را با همجنسگرای یکی می دانند اشتباه است چرا که ترنسکشوال، کسی است که جنسيت فيزيکی اش که در زمان تولد تعيين می شود با جنسيت حقيقی و هويتیش برابر نيست.
برای اطلاعت بيشتر درباره ترنسکشواليزم، تقسيم بندی های جنسی، و گرايشی و...به وبلاگ گروه يا بخش فايل های گروه مراجعه کنيد.
سه شنبه 22 مرداد1387
هری بنجامين، کسی که واژه ترنسکشوال را به جهان معرفی کرد
هری بنجامين، کسی که واژه ترنسکشوال را به جهان معرفی کرد

دکتر هری بنجامين، سکسولوژیست، به تاريخ 12 ژانویه 1885 در آلمان بدنيا آمد و در 24 آگوست 1986 درگذشت. بيشترین دلیل شهرت وی، کار پيشگامانه وی بر روی ترنسکشواليزم می باشد.
زندگی و سرگذشت
او در برلين بدنيا آمد، دکترای پزشکی خود را در سال 1912 در تئبینگن با تحويل پايان نامه ای در زمينه بيماری سل دريافت کرد. پزشکی مسائل جنسی، گرایش وی را برنگيخت. با اين همه اين بخشی از آموزش های پزشکی وی نبود. در گزارشی که در سال 1985 با وی انجام شده است گفته است:
به ياد می آورم، که به عنوان يک جوان، که چگونه يكي از كنفرانسهای از آگوست فورل [Auguste Forel] ، نويسنده کتاب مساله جنسيت، کتابی که در زمان خود نقش بسزای داشت، توانست بر من تأتیر بزرگی بگذارد. نيز در همان دوران خيلی زود از طريق دوست دخترم که افسر پليس دکتر کوپ را می شناخت، با مگنوس هيرشفلد (Magnus Hirschfeld) ديدار کردم. دکتر کوپ مسئول بررسی جرائم جنسی بود. اوهم دوست هيرشفلد بود، و من هر دو نفر را ملاقات کردم. دور و بر سال 1907 بود. آنها بارها مرا همراه خود برای دورزدن هايشان در بارهای ويژه همجنسگرايان برلين می بردند. به ويژه ، "الدرادو" را با نمايش های مبدل پوشی اش، به یاد دارم . آنجا هميشه تعداد زيادی از مشتريان هم بودند که لباس های جنس مخالف خود را می پوشيدند. واژه ترنسوستايت هنوز اختراع نشده بود. هيرشفلد اين واژه را در سال 1910 در پژوهش های معروف خود، اختراع کرد.
در بازگشت از يك سفر كاری نافرجام در ايالات متحده آمريکا، کشتی که بنجامين با آن به آلمان باز می گشت در ميانه اقيانوس اطلس در درگيری های جنگ جهانی اول و ناوگان سلطنتی انگلستان گير افتاد. دو گزينه پيش رويش گذاشته شد، رفتن به اردوگاه مرگ، به عنوان يک دشمن بيگانه، يا بازگشت به نیويورک. او آخرين دولارهايش را برای بازگشت به آمريکا پرداخت، جايی که برای باقی زندگی خانه او شد ، گرچه او رابطه اش را با اروپا نگاه داشت و روابطی تخصصی بين المللی ايجاد کرد و تا جایی که جنگ ها امکان دادند از اروپا ديدار کرد.
پس از بارها تلاش ناکام در پرداختن حرفه پزشکی در نيويورک، در سال 1915، بنجامين يک اتاق به عنوان مطب اجاره کرد، که هم در آن می خوابيد و هم در آن کار را در زمينه پزشکی عمومی آغاز کرد. پس از آن نيز به کار در سانفرانسيسکو در تابستان هرسال پرداخت.
کار با افراد ترنسکشوال
در سال 1948، در سانفرانسيسکو، توسط سکسولوژيستی به نام آلفرد کينزی (Alfred Kinsey) از دکتر بنجامين درخواست شد تا کودکی را که می خواهد دختر شود ببيند، در حالی که آن کودک مذکر بدنيا آمد بود. مادر به اين اميد داشت که با کمک پزشکان با خواست کودک مخالفت کند. دکتر کينزی بدنبال مصاحباتش برای کتاب "رفتارهای جنسی مردان" با اين کودک روبرو گشت و تا پيش از آن او مانند اين مورد را نديده بود، به هم چنين دکتر بنجامين. مورد اين کودک، بنجامين را به سرعت بر آن داشت که به این مسئله پی ببرد که اين وضعيت با ترنسوسايتيزم متفاوت است. در حالی که در آن زمان بزرگ سالانی که اين گرايش را داشتند همراه با آنها طبقه بندی می شدند. باوجود آنکه روان پزشکانی که در اين مورد هری يبنجامين به کار فراخوانده بود، در توافق با هم در ادامه کار شان ، در مسير درمان باز ماندند، بنجامين سرنجام تصميم گرفت که کودک را با استروژن (هرمون زنانه) درمان کند، (پرمارين يا همان استروژن در سال 1941 توليد شد) که تاثيری تسكين دهنده داشت. او به برنامه ريزی برای مادر و فرزند که کمک کرد تا به آلمان بروند، جايی که در آن، کودک می توانست تحت عمل جراحی قرار بگيرد. اما ارتباط آنها قطع شد كه بعداً موجب تاسف بنجامين شد. هری بنجامين به بهبود کارش در شناخت بيشتر اين مشکل ادامه داد. تا که در سال 1945 عبارت ترنسکشواليزم رابه جهان معرفی کرد. و در راستای بهبود و درمان کار را ادامه داد، با تيمی که با دقت از ميان همکاران گوناگونش گزينش کرد (مانند روانپزشک جان آلدن، متخصص الکتروليز مارثا فوس در سان فرانسيسکو و جراح پلاستيک خوزه – خسوئس باربوسا در تيوانا). چند صد بيمار با درخواست هم سان در يک نوع گرايش رفتاری را تحت مراقبت پزشكی قرار داد، و بيشتر آنها را بدون دريافت پولی می پذيرفت. بيمارانش او را به عنوان مردی بی اندازه مهربان و دوست داشتنی گرامی می دارند، و بيشترشان ارتباطشان را با او تا زمان مرگش حفظ کردند.
پيش زمينه قانونی، اجتماعی و پزشکی اين مسئله در آمريکا همانند همه کشورها، بسيار تباين خشک و خشنی داشت، چرا که ذر آن زمان دگر پوشی يا همان پوشيدن لباس های با ويژگی های جنس مخالف در جامعه معمولا غير قانونی بود، اخته سازی افراد مذکر غالبا قانونی نبود، هر چيزی که همجنسگرايی برشمرده می شد، اگر غير قانونی هم شمرده نمی شد، با آن برخورد می شد، و بسياری از پزشکانی که با افرادی از اين دست برخورد داشتند (حتی کودکان)، بهترين درمانی که می کردند ،توسط زور و برخورد فيزيکی، مانند بازداشت کردن و زندانی کردن برای درمان داروی، شوک الکتريکی یا جراحی مغز، بود.
اگر چه کتاب بنجامين در سال 1966، با نام "پديده ترنسکشوال" ، کار بسيار مهمی در شرح و بيان، در مسير درمانی مثبت او که خود پيشگام آن بود، بشمار رفت، او همچنان، مقالات زيادی را منتشر کرد و در سمينار های تخصصی در سطح گسترده ای، سخنرانی کرد. شهرت جنجال بر انگيز يكي از بيماران او، كريستين جورگن-سن مساله ترنسكشواليسم را در سال 1952 به يك مساله همگانی تبديل كرد، و به جلب همكاری مردم زيادی در گستره جهانی منجر شد. موارد همانندی در ديگر کشورها (مانند روبرتا کوول کسی که توسط هارولد گيليس در انگلستان به سال 1951 جراحی شد، اما تا سال 1954 آن را پنهان نگهداشت؛ کوکسینل کسی که شهرت بسياری را در فرانسه در 1958 دريافت داشت، و آپريل اشلی کسی که در سال 1961 توسط نشريه بريتيش تابلويد پرس با گذارشی در گستره جهانی آشکارا معرفی گشت) اين مساله را بيش از پيش مورد توجه قرار داد. اما بسياری از بيماران هری بنجامين به دور از جنجال زندگی کردند و تعداد بسياری که هنوز زنده اند و زندگی آرامی دارند.
چارلز ايلن فيلد كه به مدت 6 سال با بنجامين همكار بود، مینويسد:
بسياری از روانپزشكان عصر حاضر نارضايتی جنسی را از تظاهرات اختلالات روانی قابل توجه قلمداد كردند و درمان بنجامين را كاملا اشتباه خواندهاند. ولی اين پاسخ ها به جای مايوس ساختن بنجامين، اين احساس را در وی تقويت میكرد كه روانپزشكی علمی است كه منطق چندانی ندارد.

آثار و علايق ديگر
به غير از سكسولوژی، بنجامين يك روانپزشك دوره های ميانسالی و كهنسالی نيز بود و بر روی طولانی كردن عمر كار كرده بود. خود وی تا سن 101 سالگی زندگی كرد. همسر او گرچن كه 60 سال با او زندگی كرد، كسی بود كه اثر مهم خود در سال 1966 را به او تقديم كرد.
در سال 1971 بنجامين كتاب «اصول خودشناسی » را منتشر كرد، كه راهنمای برای مطالعه «راه چهارم» اثر گورديف بود. در سال 1979 انجمن بين المللی نارضايتی جنسی هری بنجامين با كسب اجازه او برای استفاده از نام وی تاسيس شد.
دکتر رستگار پور
ديا
با سپاس فراوان از دکتر رستگار پور در اصلاحات درست و دقيقشان بر روی برگردان نخستین اين جستار.
جمعه 18 مرداد1387
دور کار کار گروه ایران ترنسسکوشال
با درود
پيش از هر چيز ورود دوستان تازه را به گروه خوش آمد می گويم. امروز شمار هموندان گروه به مرز 350 نفر نزديک شد و درست هست که هنوز هموندان این گروه کم هستند ولی به گمانم به اندازه ای رشد داشته که بتوانيم کم کم کار جدی گروه را از سر گيرم.
همانگونه که بسياری از دوستان و هموندانی که در آغازين روز های کار گروه با ما بودند و به ياد دارند برنامه به اين گونه بوده که زمانی گروه برای افزون شدن هموندان، بگذراند سپس به کارهای جدی تر بپردازد، البته جدی در اندازه کوچک اين گروه سی صد پنجاه نفری، و در اندازه يک گروه مجازی، ما جامعه مجازی تی اس ايران هستيم و در اندازه امکانات و توان مندی های فضای اينترنت کار می کنيم.
روشن است که اين فضا ويژه گی ها، توانمندی ها و کاستی های خودش را دارا می باشد. کی می توان آنها را برشمرد:
توانمندی ها: گرد هم آمدن ما از نقاط دور، جابجای دانسته ها و اندوخته هايمان در بين هموندان، سخن گفتن بدون شرم و نگرانی های که در خارج از نت ممکن است باشد، آگاه سازی و استفاده رسانه ای از اين جايگاه، بهره گيری از مقالات و جستار های گوناگون بدون محدوديت های چاپ و نشر و در نتيجه کم هزينه و ارزان و بسياری از توانمندی های نيکوی ديگر که يافتن و پرورش آن، ياری شما دوستان را خواهان است.
کاستی ها: نبود رابطه های چهره به چهره در نتيجه ديرباوری يک ديگر، محدوديت در دادن خدمات اجتماعی، نبود حمايت های دولتی و مردمی، نداشتن دسترسی همه گان به رسانه اينترنتی و اينکه کار با گروه و اينترنت نياز مند توانای های فردی و يادگری در اين زمينه می باشد و ديگر کاستی ها که با آن بهتر از من آگاه هستيد.
ّبرنامه های که برای کار در اين گروه به پندارتان در خور گروه می آيد به گروه پيشنهاد دهيد تا در دستور کار همه ما هموندان اين گروه در کنار هم قرار گيرد. پيشتر خانم شهرزاد و خانم شيده و ديگر دوستان گرامی پيشنهادهای بسيار ارزنده ای به اين گروه دادند ولی بدبختانه به يک نظم و ترتيب روشن نبود و البته در پی بسياری از آنها از همان نخست بوديم ولی اين نيازمند همکاری همه هموندان بوده و هست.
بدين روی برنامه های، منظم و پی در پی برای گروه بايست درنظر گرفته شود.
1_ترجمه و پژوهش: از برنامه های که تا امروز آغاز شده است، برگردان و ترجمه مقالاتی است که می تواند برای گروه پربار باشد، در اين راستا نياز به همکاری بيشتر داريم دوستانی که مايل هستند در اين بخش همکاری داشته باشند می توانند آن را در پاسخ به اين نامه به همه هموندان اجازه دهند تا بنداند و در صورت نياز متونی که بيشتر مورد نياز است، توسط هموندان پيشنهاد شده و پس از برگردان در گروه پخش گردد. با سپاس از نويد گرامی که تا کنون يکی مقاله را ترجمه کرده و به زودی به گروه فرستاده می شود.
2_آموزش:در گروه کوشش شد برنامه های آموزشی را در کنار کار گروه داشته باشيم، مانند آموزش زبان و در پی می خواهيم آموزش های کامپيوتر هم بفرستيم، پس ديدگاه تان را در باره اين گونه ايميل ها بيان داريد.
3_حقوق تی اس: برنامه بررسی حقوق ترنسکشوال ها در ايران و جهان، و يافتن راه کار های برای بهبود شرايط در ايمیلی جداگانه پيشنهادات خودم را در زمينه حقوق تی اس بيان خواهم داشت، چرا که نمی خواهم در يک ايميل با پرداختن به برنامه های زياد، آنرا شلوغ و سردر گم کنم. (همايت ها، اشتغال و درآمد، بيمه، ديه، ارث، حقوق سن قانونی، ازدواج، مهاجرت، تغيير نام، هويت اجتماعی پيش از جراحی و پس از آن، پوشش، جراحی، سختی کار، مناسب سازی اماکن عمومی و مدارس و دانشگاه ها، همايت قانونی در برابر آسيب های اجتماعی و خطرات موجود در خانواده و تآمين امنيت جانی و....)
4_روانشناسی و جامعه شناسی تی است :برنامه، چهره اجتماعی تی اس، بررسی جامعه شناختی ترنسشکوالها، اختلالها، ناهنجاری ها، رسيدگی به مسائل خانواده، عاطفی، افسردگی ، مشاوره آنلاين و....
5_پزشکی: جراحی و هرمون، درمان های دارويی و ...
6_خبر: اخبار تی اس ايران و جهان، بسياری از شما دوستان در اين زمينه در وبلاگ ها تان فعاليت داشتيد ولی خوب هست که پيام ها را به گروه نيز ارسال کنيد، ... می توانيد بخشی از خبر را در صفحه ايميل و ادامه آن را به وبلاگتان پند دهيد يا همه آن را به گروه ارسال کنيد.
6_مديريت گروه: طراحی وب سايت، رسيدگی به ايميل های ارسالی، و...
.....
7_ ديگر بخش ها: اجازه بدهيد بخش های که کاستی هست را بدانيم و به آنهم به پردازيم
دوستان گرامی با سپاس از همه شما خواهش می کنم، در هر بخش که مايل به همکاری هستيد اجازه بدهيد من بدانم و با ايميل به من و گروه همه را آگاه سازيد.
کمينه مهر شما
ديا
پی نوشت:
اگر هنوز هموند نشدید اینجا کلیک کنید، و هموند گروه ما شوید از همه مردم و مهرورزانی که ما را به رسمیت و دوستی خودشان می ناسند درخواست می کنم هموند شده و همکاری کنید، برای همکاری در گروه نیاز نیست که حتمی ترنسکشوال باشید.
پنجشنبه 25 بهمن1386
قوانین گروه بروز رسانی گشت
آن را اینجا بخوانید
هموندی شما در گروه به معنی آن است که قوانین گروه را مطالعه کرده اید و آن را پذیرفته اید.
سه شنبه 16 بهمن1386
جنسيت چیست؟
هيچ گاه تعريف دقيق و جامعي از جنس مرد و زن ارائه نشده است. فرهنگهاي زيادي در دنيا وجود داشته كه تعاريف بسيار پيچيده اي از مرد و زن ارائه داده اند, اما امروزه اين تعاريف رنگ و بوي خود را از دست داده اند. هنوز مردان با اين صفات شناخته مي شوند: عقلاني, پر تكاپو و رقابتي و زنان با صفاتي همچون احساساتي, تاثير پذير, وابسته و ............
همه ما اين تعاريف را در مورد احساسات و روحيه خود پذيرفته ايم, بدون اينكه در مورد منشا درستي و اعتبار آنها سوالي بپرسيم. سوال اين است: كداميك از اين رفتارها را آموخته ايم و كداميك از آنها به صورت ذاتي در درون ما وجود داشته اند؟
شما بسيار خوش شانس هستيد, اگر خصوصيات طبيعي تان مطابق با مدلهاي ارائه شده از جانب فرهنگ و جامعه باشد, ولي اگر اينطور نباشد مورد غضب قرار مي گيريد و ممكن است برچسب منحرف جنسي به شما زده شود. حقيقت اين است كه هويت واقعي شما چيزي برتر از جنسيت مي باشد. جنسيت تنها بخشي از روان شماست. هويت واقعي به جنسيت بيولوژيكي و يا گرايش جنسي بستگي ندارد. خصوصيات جنسي تنها بخشي از وجود شما مي باشند و هويت واقعي شما را تعريف نمي كنند.
در طبيعت جنس زن و مرد در اثر تكامل و دگرديسي شكل گرفته اند, به اين دليل كه تقسيم عناصر ژنتيكي به دو قسمت, موثرترين راه براي انتقال و رسيدن به آينده بوده است. با اين تفسير شما به طور موقت مرد يا زن هستيد. هويت واقعي شما چيزي فراتر از شمايل و هويت موقت و زودگذر شما مي باشد.
فرهنگهاي مختلف در سرتاسر جهان ممنوعيتهاي جنسي را به منظور اينكه ضامن بقاي افراد باشند قبول كرده اند. ممنوعيتهاي جنسي از يك سو تاثيرات بسيار سودمندي در پي داشته اند و از سوي ديگر منجر به فرو ريختن طبيعت ذاتي آگاهي و شعور بشريت شده اند كه اختلالات رواني و اجتماعي را به همراه داشته است. علايق, توانايي ها, استعدادها, تمايلات و ....... هستند كه شخصيت شما را شكل مي دهند. اگر اين توانايي ها و علايق تنها به اين دليل كه از لحاظ روانشناسي به جنس مخالف نسبت داده شده اند و از جانب فرهنگ و جامعه نهي شده اند, ابراز و تخليه نشوند, آنجاست كه هويت روانشناسانه شما كه ماهيت واقعي تان را نشان مي دهد, به طرز غير قابل كنترلي تغيير پيدا مي كند. افراد بسياري در اين شرايط وحشت زده مي شوند و در يك تلاش مايوس كننده براي نشان دادن خود واقعي شان از پا در مي آيند. به همين علت است كه بسياري از همجنس گرايان از عدم تعادل عاطفي رنج مي برند و ممكن است در بعضي مواقع اداي جنس مخالف را درآورده و رفتارهاي آنها را تقليد كنند.
اكثر جوامع بشري هنوز به اين تحول فكري دست پيدا نكرده اند كه شهروندان مي توانند استعدادها و توانائي هايشان را بدون محدوديتها و نقش قالب بندي شده جنسيت كه از سوي جامعه ارائه شده است, پرورش دهند. محدوديتهاي جنسي و تعصبات اغلب براي كساني كه نمي توانند خود را با قالب هماهنگ سازند, منجر به آشفتگي روحي مي شوند, اما انسانيت چيزي فراتر از ساختار بيولوژيكي است, شخصيت فرد تركيب هوشمندانه اي از جسم و روح است.
تصور كنيد كسي كه از نظر جنسيت مرد است و گرايش شديدي به كارهاي ظريف دارد و شخصيتي كاملا منفعل و تاثير پذير از خود نشان مي دهد, در جامعه اي زندگي مي كند كه اين تمايلات را مربوط به جنس لطيف يعني زن مي دادند, متاسفانه اين قضايا شرايطي بوجود مي آورد كه فرد عليه خود و تمايلات ذاتي خود بر مي خيزد, چرا كه اين گرايشات از نظر جامعه متعلق به جنس مخالف دانسته مي شود. و اما نتيجه: فرد احساس مي كند, در بدن مذكر خود به دام افتاده است. به جايي مي رسد كه شايد بخواهد جنسيت خود را تغيير دهد, و يا حداقل رفتارهاي جنس مخالف را بر گزيند. افراد در چنين مواردي از بخود گرفتن رفتارهاي جنس مخالف مايوس مي شوند و حتي از اين مسئله كه نمي توانند رفتارهاي همسو و همنوا با جنسيتي كه به نظر مي رسد, ذاتا با آن متولد شده اند داشته باشند, دچار مشكل مي شوند. بسياري اوقات منع شدن از جانب جامعه و فرهنگ مي تواند شخص را به سمتي سوق دهد كه افراد شبيه خود را از لحاظ رفتاري مسخره كند و ممكن است رفتارهاي جنس مخالف را نيز به استهزا در آورد. اين قضيه در مورد زنان نيز اتفاق مي افتد.
در يك جامعه آزاد و رها همجنس گرايي و آزار و اذيت جنسي بسيار كم است و سكس, بدون عشق ورزي نيز بسيار كم ديده مي شود. در يك جامه آزاد واقعي شخصيت و احترام به افراد در اولويت قرار دارد و زن و مرد بودن آنها در مرحله بعدي در نظر گرفته مي شود. اين نوع از آزادي جنسيت, طيف متنوعي را براي هر دو جنس مرد و زن به منظور پيدا كردن هويت ايجاد مي كند. بدين ترتيب اكثر مردم مي توانند بدون خوار شمردن و سرزنش خود و انكار كردن رفتارها و خصوصيات ذاتي و روحي خود, زندگي اصيل و حقيقي خويش را آغاز كنند.
ممكن است مردي بطور طبيعي رفتارهاي زنانه داشته باشد, كما اينكه تمام مردان داراي خصايص زنانه هستند ولي با درجات مختلف, اما اگر اين درجه بيش از حد زياد باشد, فرد نمي تواند رفتارها و خصوصيات خود را بروز دهد زيرا از اين مسئله كه ممكن است مورد تمسخر و استهزا ديگران واقع شود, در هراس است. هر چند ممكن است فرد همجنس گرا نباشد, ولي راه ديگري را هم براي ابراز خصوصيات زنانه خود ندارد, بنابراين اين رفتارها را ناديده گرفته و آنها را ابراز نمي كند و به همين علت, دچار روان رنجوري مي گردد. اگر ايده ها در باره جنسيت از شكل طبيعي خود خارج شود, اثر سو و محدود كننده اي در روان آدمي باقي مي گذارد و در نتيجه, ظرفيت افراد براي عشق و وفاداري كاهش مي يابد. عشق, علاقه, خلاقيت و احساسات فقط مخصوص يك جنس نمي باشد. هويت جنسي تاثيرات بسيار زيادي از جانب فرهنگ و جامعه بر روي روان آدمي ميگذارد. روح و روان شما مخزن بسيار بزرگي از رفتارها و توانايي هاي شما مي باشد, بطوري كه مسئله تقسيم بندي جنسي در آن كاملا حل شده است. بسياري از رفتارهايي كه از طرف فرهنگ و جامعه به ما آموخته شده اند, ممكن است از نظر بيولوژيكي براي جنسيت خاصي برنامه ريزي نشده باشند.
اين مطلق گرايي درباره جنسيت, دليل بسياري از آشفتگي هاي رواني در همجنس خواهان و يا حتي دگر جنس خواهان نيز مي باشد. مردي كه رفتار عاشق پيشه و زنانه دارد, ممكن است همجنس گرا تلقي شود زيرا رفتارهايش متناسب با الگوهاي زنانه مي باشد, هر چند ممكن است واقعا همجنس گرا نباشد, ولي اين واپس زدگي از سوي جامعه باعث مي شود كه احساسات خود را سركوب كرده و فقط از طريق سكس با همجنس است كه مي تواند احساسات زنانه خود را مخفيانه تخليه و ابراز نمايد.
مرد و زن هر دو بطور مساوي از آگاهي سهم برده اند. بعضي از زنان بسيار منطقي, فعال و رقابتي مي باشند و در مقابل بعضي مردان داراي روح لطيف, ظريف و احساساتي هستند. محصور كردن بيش از اندازه تمايلات دروني منجر به اختلالات رواني بسيار خواهد شد كه عواقب آن جنگ و خشونت در جامعه خواهد بود.
هر انساني از لحاظ رواني و ذهني يك موجود كاملا منحصر به فرد مي باشد بطوري كه ذهن او در ساده ترين فرم شامل عناصر مذكر و مونث است كه اين عناصر شخصيت فرد را سازماندهي مي نمايند و با نسبتهاي متفاوتي با هم تركيب شده اند. از شواهد علمي بر مي آيد كه تفاوتهاي بسيار زيادي در ساختار مغز افراد وجود دارد, اما چيزي كه هنوز كشف نشده است, اينست كه آيا بيولوژي و اطلاعات ژنتيكي انسان مي تواند تحت تاثير اعتقادات و آموخته هاي روانشناسانه قرار بگيرد؟ براي بقاي بشريت باورها و مفاهيم خاص در مورد جنسيت به كدهاي فيزيكي و شيميايي تبديل مي شوند و سپس اين كدها از نظر بيولوژيكي تحت تاثير عواملي قرار مي گيرند, بطوريكه باعث مي شوند مردان رفتاري مردانه و زنان نيز داراي رفتاري زنانه گردند.
جانبدارانه صحبت كردن راجع به تقسيم بندي خصوصيات رواني بين دو جنس چيزي فراتر از پديده اجتماعي يا فرهنگي است, در واقع خصوصيات رواني ويژه اي وجود ندارد كه به طور طبيعي منحصرا مخصوص زن يا مرد باشد. اگر رفتارهاي شما صرفا بخاطر ساختار شما باشد, نمي توانيد عملي را كه از نظر جنسيت براي شما تعريف نشده باشد, انجام دهيد. نقطه مركزي اين تجزيه و تحليل ها در مورد روان بشريت چيزي فراتر از جامعه و تمايزات بيولوژيكي بين دو جنس مي باشد و آنجا مكاني است كه سر شار از عشق بوده و بالاتر از جسم فيزيكي قرار مي گيرد, كه در حقيقت پايه و اساس تمام خصوصيات و رفتارهاي هر دو جنس است.
رهايي از ممنوعيتهاي جنسي و تعصبات و تعاريف خشك گذشته, باب جديدي از خلاقيت و پيشرفت را بر روي ما خواهد گشود. وقوع اين انقلاب و تحول در آگاهي افراد بسيار نزديك مي باشد. اميد است شما نيز انرژي و شجاعت لازم براي كشف درونيات واقعي خود را داشته باشيد و به آن فرد منحصر به فردي كه بايد باشيد, تبديل گرديد.
(لازم به ذکر است که این مقاله به طور خاص در مورد افراد ترنس سکشوال نوشته نشده و به ارزیابی کلی جنسیت از دیدگاه اجتماعی می پردازد. منبع: مجله دانش یوگا)
پاینده و پیروز باشید
شیده
جمعه 5 بهمن1386
معرفی یک وبلاگ، داستانی در باره انسانهای مظلوم به نام ترنس
بهار وبلاگ دوست گرامیمان که با نام متين می نويسد را به من معرفی کرد که از دیدار این وبلاگ بسيار شاد شدم چون مطالبی بسیار، تازه و پر بار داشت.
از دیدگاهی نو و نو آورنه در قالب های داستانی به معرفی ترنسکشوال ها پرداخته است.
از نوشته های زيبای این وبلاگ می توان این دو را نام برد:
1_بدون عنوان شايد بشه اسمش را گذاشت عذر موجه............ لينک
که در آن داستانی را می خوانيم که وصف حال ترنسکشوال هاست در قالبی دیگر...
2_
جمعه 28 دی1386
تازه: بهار هم به دوستان بلاگ نویس ترنسسکشوال پیوست
دوستان گرامی ، بانویی مهربان، ترنسی تنها، از شهر زیبای شیراز با نام بهار به میان ما آمد. او هم از درد ها و دلتنگی هایش خواهد گفت
دوستان به میهمانی وبلاگش روید و آمدنش را شادباش گویید:
بهار جان برایت آرزوی پیروزی داریم
بهار از شیراز مرا به یاد عطر بوی خوش بهار نارنح می اندازد![]()

